در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٥٠
دل خواننده بهتر اثر كند، آنرا تشبيه به حالت كسى مىكند كه يكبار از سوراخ مار گزيده شده باشد و برايش تجربهاى حاصل شده باشد كه ديگر بار از آن سوراخ پرهيز كند تا آسيبى بدو نرسد و اكنون اين گفتار بمنزله مثلى در موارد مشابه بكار مىرود.
مثل، گاه بر تشبيه مركّب اطلاق مىشود، تا كه چيزى را به قياس آن، بر چيز ديگر تشبيه كنند. و در قرآن هم خداى بزرگ، براى روشنكردن موضوعات مختلف، مثلهائى مىآورد و حتّى در آيه ٧٢ سوره حجّ (سوره ٢٢) مىگويد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ...» و نيز نويرى در جلد سوم صفحه ٢ كتاب «نهاية الأرب» از قول مبرّد مىگويد: مثل از مثال مشتق و گرفته شده و مثل سخن رائجى است كه اصل در آن تشبيه است و در واقع حالت و كيفيّتى به حالت اوليّه همانند مىشود و مىافزايد: «فلان امثل من فلان، اى اشبه». و نيز نويرى از قول ابراهيم نظّام نقل مىكند كه: در مثل چهار چيز وجود دارد كه در ديگر اقسام كلام نيست:
ايجاز لفظ، مفهوم را خوب رساندن، كلام را بهگونه تشبيه بهتر بيانكردن، كلام را به اسلوب كنائى بيانكردن.
و مىافزايد كه در تمام اين حالات، نهايت بلاغت هست.
و نيز از قول ابن مقفّع مىگويد: اگر كلامى را به شيوه مثال بيان كنيم، براى شنونده خوشآيندتر و درك آن كلام، روشنتر خواهد بود «*».
پيامبر اكرم، در روز جنگ حنين گفته است: «الآن حمى الوطيس» يعنى:
آتش جنگ، هماكنون شعلهور گرديد. (اين مثل در صفحه ٣ جلد سوم كتاب نهاية الارب نويرى در امثال مشهوره نوشته شده است) وطيس: حفره و گودالى است كه در آن نان مىپزند و «حمى الوطيس» در اينجا بطور مجاز بكار رفته است و نه بر سبيل حقيقت؛ زيرا منظور شدّت جنگ است و تشبيه جنگ به آتش از دو جهت است: اولا حرارتى كه از برخورد شمشيرها و زيادى حركات بوجود مىآيد و ايجاد حرارت مىكند و ثانيا همانطور كه، آتش بر اثر سوختن، هيزم، را از ميان مىبرد و به خاكستر تبديل
(*) براى آگاهى بيشتر رجوع شود به: شهاب الدين احمد بن عبد الوهاب النويرى، نهاية الارب فى فنون الادب چاپ دار الكتب المصريه ج ٣ ص ٢.