در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٤٦
بلاغى به وجود آمد؛ زيرا برخى مثل ابن قتيبة، جاحظ، مبرّد و ابن معتز علوم بلاغى را با مقاييس زبان عربى سنجيدند و در برابر، عدّهاى هم همچون قدامة بن جعفر، خواستند از افكار مردم غير عرب آگاه شوند و معتقد بودند كه با توجّه به بلاغت يونان باستان، بايد قواعد بلاغى را از ارسطو فراگرفت.
قرن پنجم هجرى، دوران شكوفائى علوم بلاغى است؛ زيرا در اين قرن عبد القاهر جرجانى ظهور مىكند و او با نوشتن دو كتاب «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغة» به پيشرفت و نموّ و شكوفا شدن اين علم كمك مىكند و دو كتاب او همچون دريائى است كه نهرها از آن منشعب مىشود. پيش از عبد القاهر، علوم بلاغى با ديگر علوم، تدوين مىشد ولى عبد القاهر، علوم بلاغى را جدا كرد و مستقلّ. و مسائل مربوط به علم معانى را بيشتر در كتاب «دلائل الاعجاز» و مباحث بيانى را بيشتر در «اسرار البلاغة» توضيح داد.
زمخشرى متوفّى به سال ٥٣٨ هجرى نيز به شكوفايى علوم بلاغى كمك كرد و با نوشتن تفسير كشّاف، از راه بلاغت، اعجاز قرآن را ثابت كرد، اينست كه مىگوييم:
قرن ششم هجرى هم دوران شكوفائى علوم بلاغى است، ليكن آنان كه پس از عبد القاهر جرجانى و زمخشرى آمدند و در علوم بلاغى كتاب نوشتند، گفتههاى پيشينيان را، خلاصه و تلخيص كردند، كتابهائى نوشتند كه به شرح نياز داشت و گاه، شرح از اصل دشوارتر مىشد و به حاشيه نياز داشت.
فخر رازى، سكّاكى، خطيب قزوينى، سعد الدين تفتازانى، سبكى، سيد شريف جرجانى، ابن عربشاه اسفرايينى، شيخ محمد دسوقى مصرى و ديگران كه آمدند، فقط به شرح و تلخيص و شرح تلخيص، مىپرداختند.
همانطورى كه در قرن سوم و چهارم هجرى دو روش و دو مكتب در بلاغت عربى وجود داشته: شيوه نخستين، مكتب بلغاى عرب است و مكتب ادبا و از تكلّفات مسائل كلامى و فلسفى بدور و شيوه دوم مكتب آنان بوده كه بلاغت را با مسائل عقلى و فلسفى و كلامى درهم آميختند و براى بلاغت، تقسيمات منطقى و كلامى در نظر گرفتند و مسائل بلاغى را به يك سلسله مسائل خشك و تقسيمات منطقى كشاندند و از مسائل ذوقى و نقدى دور كردند، بايد گفت كه از قرن ششم هجرى به بعد هم در