در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٨٢
است، زيرا باب افتعال گاه براى مبالغه مىآيد، همانطور كه «اقتدر» مبالغه در قدرت است. شيخ طوسى سپس از قول طبرى نقل كرده كه تقدير آيه چنين است: «اقتربت الساعة التى يكون فيها القيامة. و جعل اللّه تعالى من علامات دنوها انشقاق القمر المذكور معها».
البته شيخ طوسى نوشته، آنان كه منكر انشقاق قمر شدهاند همچون حسن بصرى و بلخى، به ظاهر آيه قرآن توجه نكرده و گفتهاند كه انشقاق قمر، در آينده رخ خواهد داد، اينان فعل «انشق» كه ماضى است مجازا بر استقبال، حمل كردهاند، در صورتى كه انشقاق قمر را عبد اللّه بن مسعود و انس بن مالك و ابن عمر و حذيفه و ابن عباس و جبير بن مطعم و مجاهد، روايت كردهاند.
سپس شيخ طوسى افزوده است: «و قد اجمع المسلمون عليه و لا يعتد بخلاف من خالف فيه لشذوذه لان القول به اشتهر بين الصحابة فلم ينكره احد فدل على صحة و انهم اجمعوا عليه فخلاف من خالف فى ما بعد لا يلتفت اليه ...»
علامه مرحوم طباطبائى، ذيل آيه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ» نوشته است:
«انفصل بعضه عن بعض فصار فرقتين شقتين» ١٥ معناى «انشق القمر» يعنى قرص قمر اجزايش از هم جدا شد و دو قسمت گرديد.
مرحوم طباطبائى افزوده است: آيه «اقْتَرَبَتِ ...» در واقع به معجزه شق القمر اشاره كرده كه در مكه رخ داد و قبل از هجرت و در پى درخواست مشركان بوقوع پيوست. روايات اين داستان هم فراوان است و همه اهل حديث، وحدت نظر دارند بجز برخى كه مىگويند «انْشَقَّ الْقَمَرُ» يعنى قمر بزودى در هنگام قيام قيامت به دو نيم مىشود، و علت اينكه با فعل ماضى تعبير شده، براى اين است كه بفهماند، انشقاق قمر حتما واقع مىشود. ولى علامه مرحوم مىنويسد: اين تفسير بىپايه است و غير قابل دفاع «*»، زيرا آيه بعدى آنرا رد مىكند و مىگويد: «وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ».
و منظور از كلمه «آيه» در اين آيه، مطلق معجزه است كه شامل دو نيمكردن
(*) و هو مزيف مدفوع بدلالة الاية التالية.