در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٣٧
فصاحت كلام و فصاحت متكلم منقسم كرده است ٥٧.
فصاحت كلمه (مفرد) را در اين مىداند كه كلمه از تنافر حروف، غرابت و مخالف قياس صرفى و لغوى خالى باشد ٥٨ و فصاحت كلام را در اين مىداند كه كلام از ضعف تاليف، تنافر كلمات و تعقيد خالى و مفردات نيز فصاحت داشته باشد ٥٩.
و در مورد فصاحت متكلم گفته است كه: فصاحت متكلم ملكهايست ٦٠ كه متكلم مىتواند و قادر است كه مقصود خود را به لفظ فصيحى تعبير كند ٦١.
در مورد بلاغت مىگويد ٦٢: كه بلاغت فقط در كلام و متكلّم است و بلاغت در كلام را آن مىداند كه كلام به مقتضاى حال آورده شود و فصاحت هم داشته باشد و مقتضاى حال را هم به اختلاف مقام ارتباط مىدهد كه از آن در علم معانى بحث مىشود.
با اندك توجّهى معلوم مىگردد كه شعر ناصر خسرو با توصيفى كه خطيب قزوينى از بلاغت كرده است منطبق مىباشد.
برخى مىپندارند كه چون در بيشتر از اشعار ناصر خسرو جلوههايى از انديشه و اندرز و حكمت وجود دارد پس قدرت تخيّل شاعر چندان قوى نيست و توصيفات در شعرش كم است، در صورتى كه چنين نيست؛ زيرا اشعارى از او را مىيابيم كه در آنها قدرت شاعر در ابداع مضامين به اوج رسيده است و بسيار زيبا توصيف كرده است مانند اين نمونه:
شبى تارى چو بىساحل دمان پر قير دريايى
فلك چون پر ز نسرين برگ نيل اندود صحرايى
نشيب و توده و بالا همه خاموش و بىجنبش
چو قومى هريكى مدهوش و درمانده به صحرايى ٦٣