در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٩١
اختصاص داده و مثلا گفته است: حصى به معناى سنگريزه و صغار الحجارة است، همانطورى كه فسيل به معناى نهال كوچك است و حشرات كوچك را، دواّب الارض گويند و مورچه كوچك را، ذرّ و نهر كوچك يا جوى آب را، جدول گويند و شاهراه و راه بزرگ را، شارع گويند، همانطورى كه جادّه هم به معناى معظم الطريق است و سور به معناى ديوار عظيم و دوحة به معناى درخت بزرگ و ثعبان هم به معناى مار بزرگ مىباشد. ٥٢
ثعالبى، در باب دهم فقه اللغة از صفات گوناگون و مختلف كه در كلمات متفاوت بكار مىرود، بحث كرده و مثلا گفته است: در مورد مكان تنگ مىگويند:
«مكان ضيّق» ولى در مورد سينه و صدر مىگويند: «صدر حرج» و در مورد معيشت به صورت «معيشت ضنك» و در مورد راه گويند: «طريق لزب» يعنى راه تنگ و باريك.
و نيز براى صفت تازه و نو، در كلمات مختلف، صفات تغيير مىيابد و مثلا گفته مىشود: «ثوب جديد»: جامه نو. و «لحم طرىّ»: گوشت تازه. ٥٣
براى صفت قدمت كهنگى، كلمات به شيوههاى گوناگون بكار مىرود و مثلا مىگويند: دينار عتيق، بناء قديم، مال متلد (- مال كهنه)، حنطة خندريس: گندم كهنه، خمر عاتق: شراب كهنه. قوس عاتكة: كمان كهنه. ٥٤
براى صفت خوب و مفيد، كلمات به شيوه زير بكار مىرود و مثلا مىگويند:
مطر جود: باران خوب و مفيد. فرس جواد: اسب خوب. درهم جيّد. ثوب فاخر.
متاع نفيس. سيف جراز: شمشير خوب و برّان، ارض عذاة: زمينى كه خاك خوبى داشته باشد و گياه خوب بروياند. ٥٥
ثعالبى، در مورد حسن و زيبايى، كلمات را به طريق زير بكار برده است:
صباحت در وجه- وضاءت در بشره- حلاوت در چشم- ملاحت در دهن- ظرافت در لسان- رشاقت در قدّ.
و در مورد زشتى و قباحت گفته است:
وجه دميم: چهره زشت. خلق شتيم: خوى زشت. فعلة شنعاء: كار ناپسند.
امرأة سوءآء: زن بد. امر شنيع، خطب فظيع. ٥٦
در فصلى كه به مراتب غنى و ثروت اختصاص دارد، مراتب ثروت را از درجه