در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩٤٩
مىبرد، در رديف ١١ از فرهنگ حكيم قطران اسم برده است. ٨
قطران در اين كتاب از لغات خراسانى و ماوراء النهرى كه در آذربايجان براى قطران روشن نبوده يادداشت كرده است.
پس از لغت فرس اسدى، با آنكه زبان فارسى زبان علمى و دولتى و ادبى قرون بعد بود و دولت سلجوقى زبان فارسى را زبان رسمى قرار داده بود ولى متأسفانه مدتها كسى فرهنگ لغتى تهيه نكرد تا اينكه به سال ٧٢٨ هجرى محمد بن هندو شاه نخجوانى كتاب «صحاح الفرس» را به نام خواجه غياث الدين محمد تأليف كرد ٩.
پس از «صحاح الفرس» فرهنگ ديگرى به نام «معيار جمالى» بوسيله شمسى فخرى معاصر حافظ شيرازى براى جمال الدين امير شيخ ابو اسحاق از امراى فارسى نوشته شده ولى معيار جمالى را نمىتوان به عنوان يك فرهنگ لغتنامه كامل دانست؛ زيرا اين كتاب، از چهار قسمت تشكيل شده است قسمت اول در علم عروض است و قسمت دوم درباره علم قافيه و بخش سوم درباره علم بديع و بخش چهارم فرهنگى است در لغات فارسى كه به سال ٧٤٤ هجرى تأليف كرده است.
و چنانچه بخواهيم دوران مختلف فرهنگنويسى فارسى را تقسيمبندى كنيم بايد بگوييم: دوره نخست از قرن پنجم هجرى تا قرن نهم هجرى.
دوره دوم دوره بابريان يعنى قرن دهم تا قرن سيزدهم هجرى كه در اين دوره چون زبان فارسى، زبان دربارى و رسمى سرزمين هندوستان بود، هنديها به فرا گرفتن زبان فارسى، علاقه نشان دادند و در نتيجه احتياج مردم به كتب لغت زمينه مساعدى براى فرهنگنويسى فراهم شد و فرهنگهاى شعرى نوشته شد يعنى فرهنگهائى تأليف شد كه فقط متضمن لغت متعلق به اشعار بود، يعنى فرهنگنويس به زبان محاوره، توجهى نداشت و تنها الفاظى را كه در شعر بدانها سروكار داشت، گرد آورد.
در اين دوره فرهنگنويسى رونق يافت، زيرا ادبيات فارسى در هندوستان پيشرفت سريعى كرد، مردم آن ديار مجبور شدند، براى آموختن و بهتر آشنا شدن به رموز زبان فارسى كه زبان رسمى دربار بود و هم زبان علمى و ادبى كشور محسوب مىشد، كوشش و مجاهدت نمايند. فضلا به كار فرهنگنويسى پرداختند، فرهنگ جهانگيرى، فرهنگ رشيدى، برهان قاطع نوشته شد. بعدها سراج الدين على خان آرزو، متوفى به