در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩٣٢
(مثنوى كلاله خاور ١٤ ص ٦٨)
تمثيلى است براى اهل قال كه همچون چينيان نقاشى دارند و به ظواهر مىپردازند و بالعكس روميان كه به بواطن مىپرداخته و به اهل صيقل شهرت دارند و همه نقوش آنها به واسطه صيقل زدن دل از زنگ هواها، تابش پيدا مىكند و نقوش واقعى الهى و مرآت اوصاف ذو الجلال مىشوند.
داستان معروف مرد نحوى و كشتيبان در كشتى، تمثيلى است براى وقتى كه كشتى بدن، غرق در گرداب مرگ و جان كندن مىگردد، يعنى اگر آدمى پيش از مرگ از اوصاف بشرى نميرد و خود را خلاص نكند و حيات جان نيابد، ديگر حيات طيبه ايمانى و رهايى واقعى براى او دشوار است، داستان چنين آغاز مىگردد:
آن يكى نحوى به كشتى در نشست
رو به كشتيبان نمود آن خودپرست
چون بمردى تو ز اوصاف بشر
بحر اسرارت نهد بر فرق سر
مرد نحوى را از آن در دوختيم
تا شما را نحو محو آموختيم
فقهفقه و نحونحو و صرفصرف
در كم آيد يابى اى يار شگرف