در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩١٠
شيخ محمد عبده گفته است: «قوّام» يعنى كسى كه كارى را به تمام و كمال، بدون نقص و انحراف انجام مىدهد و در واقع آنچه را كه خدا دستور داده، بخوبى انجام شود و در قيام بدان مبالغه شود «قوّام هو المبالغ فى القيام بالشيىء».
«شهداء بالقسط» هم يعنى اظهار حق براى حاكم تا بدان وسيله حكم صادر شود، بدون رعايت دوستيهاى مشهود له يا مشهود عليه و بدون در نظر گرفتن قرابتها و جاه و مقامها و فقر و مكنتها و به گفته نويسنده تفسير المنار «فالشهادة هنا عبارة عن اظهار الحقّ للحاكم ليحكم به او اظهاره هو ايّاه بالحكم به، او الاقرار به لصاحبه» «**»
در آيات ١٥١ و ١٥٢ سوره انعام- ٦- قرآن مجيد، ده فرمان و ده دستور اخلاقى كه اجراى آنها مىتواند ضامن سعادت جوامع بشرى باشد، بيان كرده كه در واقع اين دستورات از اصولى است كه منطق و خرد هم آنها را مىپذيرد و براى جوامع بشرى، سودمند مىداند. هشتمين دستور: «وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى» مىباشد يعنى: چون در هنگام داورى و يا مثلا شهادت دادن و يا در هرمورد ديگر كه سخن مىگوييد، عدالت را رعايت كنيد و از مسير عدالت، منحرف نشويد، هرچند درباره خويشاوندان شما باشد و داورى به حقّ، به زيان آنان پايان پذيرد.
قرآن، براى سخن گفتن هم، داد را ضرورى دانسته و گفته است چون سخن مىگوييد به داد، گوييد يعنى همانطورى كه «عدل» در افعال واجب است و در همين آيات گفته شده بود «وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ» عدل در اقوال هم ضرورى است؛ زيرا اين خود ركن اساسى است و محور اصلى نظام اجتماعى بشرى. و روا نيست كه يك مسلمان به خاطر مسائل خويشاوندى، از عدل منحرف شود و سخن به بيداد گويد و به سود خويشاوندان، داورى كند. «*»
خلاصه اينكه قسط و عدل اسلامى، عموميّت دارد، به چيز خاصّى بستگى ندارد. شمول دارد و به همه چيز و همه جا تعلّق مىگيرد؛ زيرا گواهى دادن وقتى كه بايد براى خدا باشد و به خاطر خدا صورت گيرد، از هرگونه تأثير و تأثرى، خالص مىشود،
(**) ر ك: مأخذ سابق ج ٦ ص ٢٧٣.
(*) رجوع شود به مأخذ پيشين ج ٨ ص ١٩٢.