در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٩٧
دارد، طولانىترين ابواب دهگانه بوستان است كه در آن سه قصّه درباره خود سعدى و سيزده قصّه از زبان شخصيّتهاى تاريخى و ٤٠ قصّه هم، قصّههاى عمومى است.
در باب عدل، شخصيّتهاى داستان، شاهان و فرمانداران و حكّام اعصار مختلف و زمانهاى متفاوت هستند كه به تناسب از زبان آنان و درباره آنان، سعدى قصّه سروده و اين شخصيّتها گاه مربوط است به ايران پيش از اسلام و جنبه اسطورهاى دارد همچون جمشيد و گاه جنبه تاريخى، همچون: كسرى و هرمز- خسرو و شيرويه- شاپور و خسرو.
برخى از قصص هم به بعد از اسلام، مربوط مىشود همچون داستان عمر بن عبد العزيز- خليفه امّوى و حجّاج بن يوسف، حاكم ستمگر اموى و مأمون از خلفاى عبّاسى و قزل ارسلان و تكلة بن زنگى. از پهلوانان اسطورهاى ايران پيش از اسلام نيز داستانى دارد.
هدف اساسى سعدى از بيان داستانها اين است كه مىخواهد پادشاه و يا امير و حاكم و سلطان را نصيحت كند ١٤ و او را به امور دنياوى و تدبير شؤون ملكدارى و رعيّتدارى، آشنا كند و در اين راه از هيچ كوششى باز نمىايستد و گاه خود نيز، چيزى براى رسيدن به هدف، ابداع مىكند تا كه به نتيجه معهود برسد و در بيشتر اين داستانها، ترتيب تاريخى را هم، رعايت كرده است.
قصّه بيست و يا بيست و يك بيتى انوشيروان و هرمز كه با اين بيت آغاز مىشود:
«شنيدم كه در وقت نزع روان
به هرمز چنين گفت نوشيروان»
كه خاطر نگهدار درويش باش
نه در بند آسايش خويش باش»