در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٩٤
ساعى نبودن و يا كمهوش بودن بخوبى از عهده پاسخ دادن سوالات برنمىآيند و بالعكس برخى ديگر از شاگردان به علّت استعداد فراوان داشتن و يا زحمت بيشتر كشيدن سؤالات امتحانى را بخوبى جواب مىدهند.
عدالت بدين مفهوم حكم مىكند كه معلّم به هرشاگرد، نمرهاى را كه استحقاق دارد، بدهد و نه اينكه همه نمرهها را جمع كند و بعد ميان همه دانشجويان به طور مساوى تقسيم كند.
و در اين مورد است كه مىگوييم: فرق گذاشتن و هركس را آنچه استحقاق دارد، دادن، عين عدالت و مساوات است و فرق نگذاشتن و همه را يك نمره دادن عين، تبعيض است و ظلم ١٠.
عدالت، يكى از اصول اعتقادى و اركان عملى دين اسلام و هردين بر حقّ ديگرى است كه از جانب خدا باشد، وقتى كه مىگويند: مسلمان بايد اعتقاد داشته باشد كه خدا عادل است يعنى جهان به عدالت برپاست يعنى در خلقت موجودات و ميان آنها تعادل و توازن برقرار است، يعنى آنچه آفريده با نظم و اندازه و حساب معيّن آفريده و در سراسر جهان هم تعادل و توازن برقرار است و اعتدال و تناسب دقيق در موجودات هست.
يك انسان، اگر عقيدهاش اين باشد كه در جهان نظم و عدالتى نيست و در جهان هرجومرج است قهرا خود او هم، در زندگى راه جور و ستم و انحراف و كجروى را پيش خواهد گرفت.
مسلمانى كه به وحدانيّت خدا معتقد است، بايد به عدالت خدا هم اعتقاد داشته باشد يعنى همانطور كه عدالت از اصول اعتقادى دين اسلام است، از اركان عملى آن نيز هست، بدين معنى كه يك مسلمان بايد در همه كارها بر وفق عدالت عمل كند يعنى هركارى را چنانكه شايسته است، انجام دهد كه اگر چنين كرد عادل است و چنانچه خلاف آن كرد، ستمكار.
استفاده و بهره بردن از حقّ تا حدّى رواست كه به حقوق ديگران زيان نرساند نه اينكه هركس بگويد: من حقّ دارم و هرچه دلم خواست مىكنم. مثلا كسى كه اتومبيل مىراند نمىتواند بگويد: اتومبيل از آن من است و من مالك آن، هرجور كه دلم خواست مىرانم بلكه بايد بينديشد كه ديگران نيز حقّى دارند، او نبايد چنان اتومبيل براند كه