در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٩٠
ب- عدل به معناى دوم يعنى مساوات و نفى هرگونه تبعيض، به طورى كه يك آدم عادل، هيچگونه، تفاوتى ميان افراد، قائل نمىشود و عدالت بدين معنى يعنى رعايت تساوى در زمينه استحقاقهاى متساوى و اين همان چيزى است كه مىگويند: عدل روح هرشريعتى است و مىتوان گفت: شريعتى به اوج كمال رسيده كه مساوات كامل را ميان افراد و پيروان خود برقرار كند و تنها شريعت اسلام است كه مبنا و اساسش بر اصل «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» گذاشته شده و در اصل، كمترين امتيازى براى هيچ دسته و طبقه خاصّى، قائل نيست و لذا مىگويند: «اعدل الشرائع» است.
عدل بدين معنى، براى جوامع، ضرورى تشخيص داده شده و عقلا براى هر جامعه لازم است و چيزى نيست كه تنها اديان، بدان توصيه كرده باشند و زبان وحى آن را ضرورى بداند، بلكه اندك تفكّر به ما مىگويد كه عدل از چيزهاى ضرورى زندگى اجتماعى است و شايد بتوان گفت: «العدل مظهر من مظاهر العقل» «*» و عدل طبيعى، عدل مطلق است كه با قوانين عقلى، منطبق مىباشد و در منتهى درجه امتياز قرار دارد و همان چيزى است كه آدمى را به سوى كمال آدميّت، سوق مىدهد و به گفته برخى:
«يوجد عدل عام ثابت لا يتغيّر بتغيّر الامكنة و الأزمنة، هو اصل كلّ الشرائع الوضعيّة و ما هو فى ذاته الّا الروح العام السائد على جميع الأنام» «**».
كه اشارتى نيز به عدل وضعى و همان چيزى كه در اديان و قوانين وجود دارد، شده است.
اهميّت عدالت و بدى ستم و بيدادگرى، چنان است كه پيامبر اكرم «ص» گفته است:
اذا ظلم اهل الذمّة كانت الدولة دولة العدوّ ...» «» يعنى اگر درباره اهل ذمّه و كسانى از اهل كتاب كه در سرزمين مسلمانان زندگى مىكنند و جان و مالشان در پناه
(*) ر ك: محمّد فريد وجدى، دائرة معارف القرن العشرين، بيروت، دار المعرفة، الطبعة الثالثة ١٩٧١ م در ١٠ مجلّد ج ٦ ص ٢١٢.
(**) ر ك: مأخذ پيشين ج ٦ ص ٢١٤.
() ر ك: جلال الدين عبد الرحمن بن ابى بكر السيوطى، الجامع الصغير فى احاديث البشير و النذير بيروت، دار الفكر، الطبعة الاولى ١٤٠١ ه- ١٩٨١ م در ٢ مجلّد ج ١ ص ١١٥ حديث شماره ٧٤٦.