در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٩
سنائى به آيات:
«قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ. فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ. فَأَلْقى مُوسى عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ. قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ». الشعراء/ ٤٣- ٤٧
اشارتى كرده است. قرآن مجيد در اين آيات، بيان حال ساحران مغرور كه حدّاكثر نيروى خود را به كار گرفته بودند و به پيروزى خود هم اميدوار بودند و طنابها و عصاهاى خود را افكندند و همچون بسيارى از چاپلوسان و متملّقان، با نام فرعون شروع به كار كردند و بر قدرت پوشالى فرعون، تكيه كردند، و گفتند: كه به عزّت فرعون ما قطعا پيروزيم؛ اشاره كرده است.
در مصراع دوم كه سنائى مىگويد: « (غالبون) شان گشت (آمنّا) چو ثعبان شد عصا» اشاره كرده است به اينكه ساحران كه تا آن زمان، كوس «نحن الغالبون» مىزدند و خود را پيروز مىپنداشتند چون از ريزهكاريها و فوتوفنّ سحر باخبر بودند و خود درون عصاها و طنابهاىشان را خالى كرده بودند و ماده شيميايى مخصوص [شايد جيوه] كه در تابش آفتاب، فرّار مىشود و به حركت درمىآيد ريخته بودند و همانطور كه قرآن گفته است: «... فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى» طه/ ٦٦
كه ناگاه در اثر سحر، چوبها [- عصاها] و رسنهاشان پنداشتى كه به جنبش آمد و فرعون و اطرافيانش هم شاد شدند و از ديدن صحنه به ظاهر پيروزمند به وجد و سرور آمدند ولى پس از آنكه موسى عصاى خود را افكند و آن عصا، مار بزرگى شد و با سرعت، شروع به بلعيدن وسايل دروغين ساحران كرد و آنها را بلعيد.
[فَأَلْقى مُوسى عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ «*» ما يَأْفِكُونَ «**»]
ساحران به علت آگاهى از رموز سحر، يقين پيدا كردند كه اين مسأله، قطعا سحر نيست و يك معجزه بزرگ الهى است؛ اين بود كه به سجده افتادند و چنان تحت
(*) لقف: بر وزن سقف: برگرفتن چيزى به سرعت، خواه با دست باشد يا دهان، و در اينجا منظور گرفتن با دهان است.
(**) يأفكون: از ماده افك بر وزن كذب؛ به معناى دروغ و در اينجا اشاره است به وسايل دروغين كه آنها را به جاى مارهاى كوچك و بزرگ، قالب كرده بودند.