در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٩٥
سرقت ادبى شده است و چنانچه بعضى از الفاظ آن مفاهيم را تغيير دهد و نقل كند، سالخ است.
ولى اگر بتواند معنى و مفهوم را از ديگران اخذ كند و به تن آن مفاهيم و معانى، الفاظى از خود بپوشاند، كار او باارزشتر و از متقدّم خود ارزندهتر است. «*»
ابن اثير «**»، متوفّى به سال ٦٣٧ هجرى نيز درباره سرقات بحث كرده و آنها را به سه قسم منقسم كرده است: ٢٥ نسخ، «» سلخ و مسخ.
شمس قيس رازى، تقريبا همين مطالب را در كتاب «المعجم فى معايير أشعار العجم» نوشته است: ٢٦ او سرقات شعرى را چهار نوع دانسته: انتحال، سلخ، المام و نقل.
اگر كسى شعر ديگرى را بىتغيير و تصرّفى در لفظ و معنى يا با اندك تصرّفى
(*) ابو هلال عبارت «و من اخذ معنى بلفظه فليس فيه نصيب» را در صفحه ١٩٧ كتاب الصناعتين گفته و متذكّر شده است كه «و قد أطلق المتقدمون و المتأخّرون على تداول المعانى بينها فليس على احد فيه عيب الّا اذا اخذه بلفظه كلّه، او اخذه فاسنده، و قصر فيه عمّن تقدمه.»
(**) از ابو الكرم محمّد بن عبد الكريم موصلى جزرى سه پسر مانده كه هرسه در تاريخ فرهنگ اسلامى معروف به ابن اثير مىباشند و صاحب تأليفات ارزنده و هركدام در رشتهاى از معارف اسلامى شهره، از اين قرار:
١- ضياء الدين ابن اثير متوفّى به سال ٦٣٧ هجرى نويسنده كتاب «المثل السائر فى ادب الكاتب و الشاعر».
٢- عزّ الدين على معروف به ابن اثير، متوفّى به سال ٦٣٠ هجرى كه داراى اطلاعات وسيعى از فرهنگ اسلامى بوده و يكى از بزرگترين مورّخان و محدّثان اسلامى است كه آثارى بس مهمّ از او مانده همچون كتاب «اسد الغابة فى معرفة الصحابة» در احوال هفت هزار و پانصد تن از صحابه حضرت رسول «ص» و كتاب «كامل التواريخ» كه وقايع مهمّ جهان را از اوّل آفرينش تا سال ٦٢٧ ه در آن نوشته و به تاريخ ابن اثير معروف است و در ميان اهل فنّ، هرگاه على الاطلاق ابن اثير گفته شود، مقصود همين عزّ الدين است.
٣- مجد الدين ابو السعادات محمّد معروف به: ابن اثير، از دانشمندان قرن ششم هجرى، متوفّى به سال ٦٠٧ هجرى كه صاحب اطّلاعات وسيع در فقه و حديث و اصول و ادب بوده است و كتابى مهمّ در ذكر لغات غريبة حديث دارد به نام: «النهاية فى غريب الحديث» و چند كتاب ديگر. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه رجوع شود به: مقدمه كتاب «المثل السائر» ص ٣٢.
() نسخ يعنى متاخّر، لفظ و معنى را بدون كم و زياد، از متقدّم بگيرد.
سلخ يعنى قسمتى از معنى و مفهوم اخذ شده باشد.
مسخ يعنى معنى و مفهوم دگرگون شود و مفهوم زيباى نخستين از ميان نرود.