در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٩٣
و نظير همين مطلب را شمس قيس رازى در آغاز قرن هفتم هجرى چنين گفته است: ١٥
«... و بهترين تشبيهات آن بود كه معكوس توان كرد يعنى مشبّه و مشبّهبه را به يكديگر تشبيه توان كرد. چنانكه شب را به زلف و زلف را به شب و نعل را به هلال و هلال را به نعل ...»
و تقريبا مطلب ابن طباطبا را، حاج ميرزا حسين شمس العلماء گرگانى، در كتاب «ابدع البدايع» چنين گفته است: ١٦
«بهترين تشبيهات آن است كه عكس آن نيز بشايد كرد».
برخى از اشعارى را كه ابن طباطبا، مثال آورده، ابن رشيق قيروانى هم به عنوان مثال در كتاب «العمدة» ذكر كرده است و همانطورى كه ابن طباطبا در باب لفظ و معنى عقيده دارد كه: «للكلام حسد و روح فجسده النطق و روحه معناه» و در جاى ديگر هم گفته است: «و الكلام الذى لا معنى له كالجسد الذى لا روح فيه» ١٧.
ابن رشيق هم دراينباره گفته است: ١٨ ارتباط لفظ و معنى همانند ارتباط روح و جسم است كه با ضعف يكى، ديگرى نيز ضعيف و با تقويت ديگرى آن ديگر نيز تقويت گردد يعنى اگر در لفظ خللى ايجاد شود، در معنى نيز نابسامانى رخ دهد.
ابن طباطبا، نخستين كسى است كه در باب ادوات تشبيه بحث كرده است.
درست است كه ابن معتزّ در سال ٢٧٤ هجرى كتاب «البديع» خود را پيش از «عيار الشعر» ابن طباطبا نوشته و از صفحه ٦٨ تا صفحه ٧٤ كتاب خود را به بحث از تشبيه اختصاص داده ولى از ادوات تشبيه سخنى نگفته و فقط به ذكر مثال پرداخته است. قدامة بن جعفر متوفّى به سال ٣٣٧ هجرى كه كتاب «نقد الشعر» را نوشته و صفحات ٥٥ تا ٦٣ كتاب را به بحث از تشبيه اختصاص داده، از ادوات تشبيه بحثى نكرده و تفاوتى ميان ادوات تشبيه نگذاشته است. ليكن ابن طباطبا گفته است: ١٩
اگر تشبيه صادق باشد از كلمات «كانّ» و «كذا» و چنانچه تشبيه نزديك به صدق باشد، از كلمات: تراه- تخاله- يكاد، بايد استفاده كرد، كه البته ديگران پس از ابن طباطبا، به اين تفاوت، اشارهاى نكرده و تنها سعد الدين تفتازانى، متوفّى به سال ٧٩١ هجرى، در كتاب «مطوّل» ٢٠ از قول زجّاج نقل كرده كه «كانّ» از ادات