در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٧٢
در كتاب خود، از تعاريف خطيب قزوينى، فراوان بهره برده است ١٤.
مؤلّف كتاب، پس از آنكه علم بيان را تعريف كرده و تقريبا همان مطالب خطيب قزوينى را باز گفته، نظر ابن خلدون را در كتاب «العبر و ديوان المبتدأ و الخبر» بيان كرده و گفته است به نظر ابن خلدون، اين علم پس از علم عربيّت به وجود آمده و از علوم لسانى است؛ زيرا به الفاظ تعلّق دارد ١٥.
مؤلّف كتاب، در تعريف علم بديع، تقريبا همان مطالب خطيب قزوينى را گفته است ولى عبارت رعايت مطابقت مقتضاى حال و رعايت وضوح الدلالة را، بر آن تعريف افزوده است.
نظر بسيار جالب مؤلف كتاب «غصن البان ...» اين است كه مىگويد: هنديان پيش از ظهور اسلام، از گفتهها و نوشتههاى خود، كلمات بديع و محسّنات لفظى را استخراج كردهاند «*». كه البته برخى از آن بدايع، ميان هنديان و عربها مشترك است همچون: تورية- حسن تعليل- تجاهل العارف- استعاره- تشبيه- جناس- سجع.
و بعضى از آنها اختصاص به عرب دارد و برخى نيز ويژه هنديان است و بطور كلّى برخى از صنايع بديعى، طورى است كه قابل انتقال نمىباشد و ويژه قوم و ملّتى خاصّ است و در ديگر اقوام وجود ندارد ١٦.
مؤلّف كتاب «غصن البان ...» به علّت تاثّر از بلاغت هند «**»، برخى از
(*) جاحظ، متوفّى به سال ٢٥٥ هجرى، در كتاب «البيان و التبيين» آنجا كه از بلاغت اقوام مختلف سخن مىگويد، مىنويسد ١٧: «و قيل للهندىّ: ما البلاغة؟ قال: وضوح الدلالة، و انتهاز الفرصة، و حسن الاشارة». و همين جاحظ نيز نوشته است ١٨: در آن روزگاران كه يحيى بن خالد، دانشمندان هندى را گرد آورده بود، از بهلة، دانشمند هندى پرسيدند:
«ما البلاغة عند الهند؟ قال بهلة: عندنا فى ذلك صحيفة مكتوبة، و لكن لا احسن ترجمتها لك، و لم اعالج هذه الصناعة فاثق من نفسى بالقيام بخصائصها، و تلخيص لطائف معانيها».
راوى سخن، معمّر، ابو الأشعث، نقل كرده كه اين صحيفه را من ديدم و به محتويات آن آگاه شدم ١٩.
گفتههاى جاحظ، به ما مىفهماند كه در هند پيش از اسلام بلاغت بوده و كتبى نيز در باب مسائل بلاغى وجود داشته است.
(**) منظور بلاغتى است كه در زبان قديم هنديان هست يعنى زبان سانسكريت كه از چپ به راست نوشته-