در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٤
٢- كلمه ربّانى منسوب باشد و بر مفهوم عظمت و بزرگى دلالت كند، همچون:
لحيانى، يعنى عظيم اللحيه و رقبانى (للعظيم الرقبه) و قصبانى (لصاحب القصب). پس، آن كس كه داراى علم دين است بدو ربانى گويند. ٢٢
شيخ طوسى، در باب صفاتى كه به مؤنث اختصاص دارد، بخوبى بحث كرده ٢٣ و مثلا ذيل آيه: «وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (آيه ٢٢٧/ بقره) ضمن اينكه كلمه عزم را معنا كرده و آنرا «العقد على فعل شىء فى مستقبل الوقت»، «و العزم على الشىء هو ارادته له» دانسته و كلمه طلاق را «حل عقدة النكاح بما يوجبه فى الشريعه» معنا كرده و افزوده است كه مثلا مىگويند: «طلقت فهى طالق» بدون علامت تأنيث در كلمه طالق، زيرا طالق از صفاتى است كه به زنان اختصاص دارد، البته زجّاج، اين سخن را قبول ندارد، زيرا كلمات بسيارى وجود دارد كه مؤنث و مذكر، در آن مشترك است و علامت تأنيث هم بدان نمىچسبد، همچون: بغير ضامر- و ناقة ضامر- بعير ساعل- و ناقة ساعل.
سپس شيخ طوسى افزوده است: چنانچه معناى لغوى كلمه طالق مورد نظر باشد، در مؤنث طالقه گفته مىشود، همچون شعر اعشى:
ايا جارتا بينى فانك طالقه
كذاك امور الناس غاد و طارقه». ٢٤