در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧١٤
متكلّم اشعرى مذهب و اعرف مردم روزگار خود به علم كلام و داراى تصانيف فراوان، هرچند كه كتاب «اعجاز القرآن» خود را در ردّ بر منكران اعجاز قرآن نوشت ولى در ضمن از بلاغت قرآن و تأثيرش در اذهان شنوندگان نيز سخن گفت ٥٥.
باقلانى، عقيده داشت كه فنون بديعى موجود در قرآن، از اسباب و وسائلى نيست كه موجب اعجاز قرآن شود و بتوان گفت كه قرآن معجزه است؛ زيرا فنون بديعى در آنها بسيار است؛ چه اين فنون بديعى و صنايع ادبى در شعر شاعران و نثر ناثران نيز فراوان هست ٥٦ بلكه آنچه در بلاغت قرآن، حائز اهميت است و آنرا از ديگر كتب، متمايز مىسازد، اسلوب و نظم شگفتآور آنست كه هيچگونه شباهتى با اسلوب ديگر آثار، ندارد ٥٧.
باقلانى نظم بديع قرآن را از جهات مختلف مىداند و منظورش از بلاغت قرآن اسلوب خاصّ و نظم بديع و الفاظ استوار و تأثيرش در نفوس و اذهان است. در عين حال وى در كتاب گرانقدر خود از فنون بديعى فراوانى هم بحث كرده و كتابش مشتمل بر انواع صنايع بديعى مىباشد ٥٨.
محمد بن الحسين ملقّب به شريف رضىّ، مكنّى به ابو الحسن العلوى- نقيب طالبيّين بغداد متوفّى به سال ٤٠٦ هجرى، كتابى تأليف كرده به نام «تلخيص البيان عن مجازات القرآن» كه در واقع هم يك معجم لغوى است و هم ديوان شعر است و هم مجمع نوادر. و علاوه بر تمام اين محاسن خود يك كتاب بلاغت است كه در آن بسيارى از غرائب آيات و غوامض اسرار كلام ربّانى و شگفتىهاى معانى قرآنى را، روشن كرده و سرّ اعجاز قرآن و اسلوب براعت كلام خدا را بيان كرده و در واقع از اين راه خدمتى بس بزرگ، انجام داده است.
سيّد شريف رضى، از استعاره سخن گفته ولى نه از استعاره به مفهوم اصطلاحى آنكه متفرّع از تشبيه است، همانطورى كه هدف او از مجاز، مجاز اصطلاحى، نيست بلكه منظورش از مجاز، اعمّ است يعنى مجاز لغوى و عقلى و تشبيه و ديگر اقسام را شامل مىشود.
نظريه عبد القاهر جرجانى، متوفّى به سال ٤٧١ هجرى در باب بلاغت قرآن، نظريهايست ابداعى؛ زيرا او عقيده دارد كه بلاغت قرآن يعنى آوردن الفاظ متلائم با