در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧١٢
«قتلتم» مىباشد ٤٩.
و نيز در بحث از آيه «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ».
٦٤/ بقره (٢)
از استعاره «*»، سخن گفته و «تولّيتم» را براى ترك عمل و اعراض از ميثاق استعاره دانسته است. و سخن خود را با شعر ابو خراش هذلى، مستدلّ ساخته است ٥٠.
طبرى، در بحث از تمثيل گفته است: بسيارى از مفاهيم و موضوعات با استدلال و مقاييس معمولى درك نمىشود و لذا آدمى به «تمثيل» متوسّل مىشود ٥١.
طبرى، در تفسير خود، از مباحث بلاغى بتفصيل، سخن گفته است.
ابو الحسن على بن عيسى ملقّب به رمّانى «**»، متوفّى به سال ٣٧٤ در رساله معروف خود- كه در واقع گويا در پاسخ سوالاتى نوشته كه از رمانى درباره اعجاز قرآن شده و او به اختصار پاسخ داده است ...
او يكى از جهات اعجاز قرآن را، بلاغت آن دانسته و بلاغت را به سه درجه اعلى- ادنى- حدّ وسط منقسم ساخته و بلاغت درجه اعلى را، ويژه قرآن دانسته و آن را در حدّ معجزه شمرده و درجه متوسّط را از آن بلغاء.
او بلاغت را در فهمانيدن معنى، ندانسته؛ زيرا گفته است: چهبسا كه معنى و مفهومى را دو سخنگو كه يكى بليغ است و ديگرى عىّ و درمانده در سخن، به شنونده و مخاطب خود بفهمانند.
رويهم رفته، از سخن رمانى، چنين استنباط مىشود كه قرآن معجزه است به سبب الفاظ و اسلوب استوار و نظم شگفتآور و تأثيرش در نفوس و اذهان.
(*) «و من شأن العرب استعارة الكلمة و وضعها مكان نظيرها». ر ك: جامع البيان عن تأويل القرآن ٢/ ١٦٣.
(**) معلوم نيست كه نسبت رمّانى به مناسبت «قصر الرّمان» شهر واسط بوده و يا به جهت فروشندگى رمّان (- انار) زيرا بنا به گفته ابو سعد عبد الكريم بن محمد بن منصور سمعانى، متوفّى به سال ٥٦٢ هجرى، رمّانى: به ضمّ راء و تشديد ميم و در آخر آن، نون بعد الف، نسبت است به رمّان و فروش رمّان. و در واسط هم قصر معروفى است كه به آن، قصر الرّمان گويند. ر ك: الأنساب سمعانى، تصحيح و تعليق از: شيخ عبد الرحمن بن يحيى المعلمى اليمانى، حيدرآباد دكن هند ١٣٨٦ ه- ١٩٦٦ م. ج ٦ ص ١٦٥.