در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧١٠
اختلاط عرب با غير عرب درك اسرار قرآن، براى همگان فراهم نبود و همگان نمىتوانستند به اسرار و زيباييها و محسّنات قرآن، پى ببرند و روى همين اصل برخى از دانشمندان بر آن شدند كه براى بيان نكتهاى از نكات قرآنى و سرّى از اسرار قرآنى، كتاب، بنويسند و نام كتب تأليف شده در اين قرون، همچون: مجاز القرآن- معانى القرآن- متشابه القرآن- مشكل القرآن، خود گواه بر اين مطلب نيز هست.
پيش از ابن ابى الإصبع، دانشمندانى بودهاند كه درباره مفردات قرآن و غريب قرآن مجاز قرآن- معانى قرآن- نظم قرآن، اعجاز قرآن، كتاب نوشتهاند و غرض اساسى آنان، بيان خصائص اسلوب قرآن، از جنبه لغت و نظم و اسلوب آن بوده و حتّى برخى نيز سرّ بلاغت قرآن و اعجاز آن و تأثيرش در نفوذ و اذهان را بيان كردند.
ليكن كتاب «بديع القرآن» ابن ابى الإصبع، كتابى است كه انواع فنون بلاغى و صنايع ادبى موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده و از اين نظر، حائز اهميّت است و كتب نوشته شده پيش از او از اين جامعيّت برخوردار نيست؛ زيرا مثلا:
كتاب «معانى القرآن» فرّاء، متوفّى به سال ٢٠٧ هجرى، تفسيرى است كه كلمات را از جنبه لغوى، مورد بحث قرار داده، ليكن به تركيب و اعراب كلمات هم توجّه داشته و گهگاه از انواع فنون بديعى و زيباييهاى لفظى و معنوى كلمات هم، غفلت نورزيده است همانطورى كه در بحث از آيه ٢٠ سوره فصّلت (٤١) [... شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ ...] بحث كناية ٤٠ را طرح كرده و در آيه ٢٩ سوره فتح [٤٨] [... ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ ...] از تشبيه سخن گفته ٤١ و در ديگر آيات هم به مناسبت از مجاز و استعاره، بحث كرده و حتّى گاه از همآهنگى الفاظ قرآنى و نظم و ترتيب كلمات ربّانى و اثر آنها در جان و روح شنونده سخن گفته است.
يا مثلا ابو عبيده معمر بن مثنّى، متوفّى به سال ٢٠٩ هجرى، هدفش از نوشتن كتاب «مجاز القرآن» بيان فنون بديعى و زيباييهاى اسلوب قرآنى نبود، بلكه تمام كوشش او در آن بود كه حقيقت و مجاز را در الفاظ قرآنى بنماياند كه بايد گفت: كتاب او از اين جهت كه هسته اوليّه مباحث بيانى است، حائز اهميّت است.
ابو عبيده در ضمن، از برخى مباحث بلاغى هم سخن گفته است همچون بحث