در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٠٧
وجوه اعجاز را بنماياند، مسأله جديدى را طرح كرده و گفته است:
روعت و زيبايى كلام و ابداع و تازگى و خوشايندى آن، تنها در لفظ تنها و يا در معناى تنها، نيست بلكه در نظم و اتّساق كلام مىباشد.
سرانجام بايد گفت كه از مطالعه دو كتاب او چنين استنباط مىشود كه در نظر عبد القاهر، فصاحت، بيان، بلاغت، براعت، همان چيزهايى است كه بدانها ابداع و بديع گويند و در واقع اينها الفاظى هستند كه معناى واحد دارند و در نظر او، متقارب المعنى مىباشند ٣٣.
اسامة بن منقذ، متوفّى به سال ٥٨٤ هجرى، كلمه «بديع» را همچون پيشينيان بطور عامّ بكار برده و در كتاب خود به اسم «البديع فى نقد الشعر» از ٩٥ نوع فنون بديعى، بحث كرده و استعاره و كنايه و اطناب و مساوات را هم جزء فنون بديعى شمرده و در نظر او «بديع» يعنى آنچه كه ابتكارى باشد و جديد و معنى و مفهوم را به روشنى به خواننده بفهماند و از لحاظ لفظ هم زيبا باشد و حلاوت داشته باشد.
كتاب وى علاوه بر اينكه ٩٥ فنّ از فنون بلاغى را مورد بحث قرار داده، از محاسن و عيوب شعر شعرا نيز سخن گفته است و خود وى به صراحت گفته است كه آنچه در كتاب «البديع» ابن معتزّ و كتاب «الحالى» و «المحاضره» حاتمى و كتاب «الصناعتين» عسكرى و كتاب «اللمع» عجمى و كتاب «العمدة» ابن رشيق بود، گرد آوردم و بهترين مطالب و نيكوترين امثله را برگزيدم تا خوانندگان را از خواندن كتب مزبور بىنياز گردانم. البته براى آنان فضيلت ابتداع هست و براى من فضيلت اتبّاع ٣٤.
سكّاكى متوفّى به سال ٦٢٦ هجرى اولين كسى است كه ميان سه علم:
معانى، بيان و بديع تفاوت قائل شده و همو نخستين دانشمندى است كه كوشيده تا حدّ و مرز علوم مزبور، مشخّص شود. او كتاب «مفتاح العلوم» را نوشت، در بخش نخست كتاب، از علم صرف سخن گفت و بخش دوم را به مباحث علم نحو، اختصاص داد و در بخش سوم از علم معانى و بيان بحث كرد و علم معانى را جداگانه تعريف كرد و در علم معانى از مباحث جمله و آنچه كه به جمله ارتباط پيدا مىكند بحث كرد ٣٥ و شايد بتوان گفت كه سكّاكى نخستين كسى است كه مباحث علم بيان را بر تشبيه، مجاز و كنايه