در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٠٦
است و كتاب «سرّ الفصاحة» را در زمينه علوم بلاغى نوشته و از فصاحت لفظ، مستقّلا، سخن گفته و سپس صفات الفاظ فصيح را نيز مورد بحث قرار داده است.
ابن سنان از مناسبات الفاظ با معانى، سخن گفته و از ايجاز و اختصار و حذف ٢٩ فضول، بحث كرده و در واقع تفاوتى ميان فنونى كه به لفظ ارتباط دارد و مسائلى كه به معنى مرتبط است، قائل شده ٣٠ و اين بحث، پايه و اساس شده تا كه بلاغيّون، متاخّر، علوم بلاغى را منقسم سازند.
ابن سنان، از ترصيع، جناس، مطابقه، مساوات، تمثيل، كنايه و مبالغه هم بحث كرده است ٣١ و در بحث از اين مطالب حدّ و مرزى براى سه علم: معانى، بيان و بديع قائل نشده و مانند پيشينيان، مسائل را بطور مختلط، بحث كرده و آن چنان كه هماكنون حدّ و مرز اين سه رشته از علوم، مشخّص شده و تفاوت آنها معلوم گشته، ابن سنان، فرقى نگذاشته است.
امام بلاغت، عبد القاهر جرجانى، متوفّى به سال ٤٧١ هجرى، دو كتاب معروف به نامهاى: «اسرار البلاغة» و «دلائل الاعجاز» از خود به يادگار گذاشته است. با مطالعه اين دو كتاب، معلوم مىشود كه مقصود وى، از كلمه «بديع» انواع مشترك فنون بديعى مىباشد و «بديع» در نظر او همان چيزى است كه متأخّران، معانى و بيان و بديع مىگويند.
در كتاب «اسرار البلاغة ٣٢» منظور وى از «بديع» تشبيه، استعاره، تمثيل و ديگر اقسام فنون ادبى يعنى تجنيس، حشو مفيد، طباق، مجاز لغوى و عقلى و غير اينها مىباشد «*».
در كتاب «دلائل الاعجاز» هم كه بعد از كتاب «اسرار البلاغة» نوشته و هدف اصليش از نوشتن اين كتاب، بيان دقائق اعجاز قرآن بوده و تا اندازهاى هم توانسته است
(*) يكى از نظريّات عبد القاهر اينست كه گفته است: ميل مفرط نويسنده به آوردن صنايع بديعى و گرد آوردن اقسام و انواع بديع، در يك بيت، درست بدان ماند كه عروس را بيش از اندازه آرايش كنند و بيش از حدّ معمول بر او زينت بندند، بطوريكه او خود احساس ملال خواهد كرد. اينان فراموش كردهاند كه گفتن سخنى براى فهماندن مطلبى و روشنكردن چيزى است و چون در سخنى بيش از حدّ اعتدال، فنون بديعى باشد، تكلّف به وجود مىآيد و خواننده و شنونده به مشقّت و زحمت مىافتد. ر ك: اسرار البلاغة ص ٦.