در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٩٠
«جوامع الكلم التى تستقل مع قلتها بالمعانى الكثيرة» مىباشد و در واقع قرآن گفته است: «غشيهم ما لا يعلم كنهه الا اللّه». همين گفته را ابو البركات نسفى بعينه در صفحه ٦١ جلد سوم تفسيرش تكرار كرده است و ابن كثير دمشقى ٣١ متوفى به سال ٧٧٤ هجرى ذيل جمله «ما غشيهم» نوشته است: «الذى هو معروف و مشهور و هذا يقال عند الامر المعروف المشهور»، يعنى امواج دريا به طورى آنان را فرو برد كه هيچ اثرى از آنان به جا نماند.
كلاعى ايجازهاى مختلف را از انواع بلاغت شمرده است ٣٢.
باب دوم كتاب «احكام صنعة الكلام» به نظر كلاعى از مهمترين بخشهاى كتاب است كه حدود ١٥٠ صفحه كتاب به اين باب اختصاص يافته و در آن از مباحث گوناگون بحث شده است و به قول خود انواع بديع را كه در شعر وجود داشته، در نثر هم جسته و در هرفصلى به نوعى از بديع اشاره كرده است، همچون عاطل ٣٣ (كه اسجاع و فواصل در آن كم است) و حالى ٣٤ كه نثر به حسن عبارت و لطف اشارت و تمثيل و استعاره آراسته مىباشد و اسجاع و فواصل هم در آن فراوان است، و نثر مصنوع ٣٥ كه آراسته به انواع صنايع بديعى است، و نثر مرصع ٣٦ كه آراسته به اخبار و امثال و اشعار و آيات قرآنى و احاديث نبوى است و نثر مغصن ٣٧ كه عبارت از سجع اندر سجع است و دو قرينه و گاه سه قرينه و بعضى اوقات چهار قرينه بر سجع واحد آمده است.
كلاعى، فصلى را به «توقيع» ٣٨ اختصاص داده ٣٩ و در آن فصل، نمونههايى از توقيعات نويسندگان را كه گاه فقط يك حرف بوده و زمانى يك كلمه و بعضى اوقات منحصر به آيهاى از آيات قرآنى و در برخى، شعرى از شعراى فصيح بوده ذكر كرده است.
يكى از فصول كتاب «احكام صنعة الكلام» درباره خطبه است. كلاعى عقيده دارد، خطبه داراى اهميتى ويژه است و درباره اهميّت آن، گفتار پيامبر اكرم را نقل كرده كه «كل امر ذى بال لا يبتدأ فيه بالحمد للّه فهوا تبر» يا «فهو اقطع»، و نيز گفته است هرخطبه كه در آن، تشهد نباشد چون دست بريده است و بىارزش ٤٠.
كلاعى در همين فصل، پيامبر اكرم «ص» را اخطب الخطباء معرفى كرده: