در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٨٩
سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» (سورة النمل- ٢٧- آيه ٣٠)، از آن پس تاكنون، آغاز نامهها با «بسم الله الرحمن الرحيم ٢٦» شروع مىشود ٢٧.
كلاعى، زيادهگويى و اكثار جملههاى دعايى را در نامهها ناپسند دانسته و نوشتن بيش از اندازه جملههاى دعايى را ناشى از ضعف بضاعت فن نويسندگى نويسنده دانسته و معتقد است علاوه بر اينكه آوردن بيش از حد جملههاى دعايى ضعف نويسنده را در هنر نويسندگى مىنماياند، برخى از دعاها نيز همچون دعا براى طول بقا، مكروه و ناپسند است، زيرا اجل مقدر است و جمله دعايى «اطال اللّه بقاءك» در اين مورد معنايى ندارد ٢٨.
كلاعى، در فصل «اقسام الخطاب» كه با توضيح محقق كتاب در پاورقى، در اصل «اقسام الخطابة» است و مقصود گوينده، اقسام كلام، نوشته است: ايجاز در هر مورد پسنديده نيست، همانطورى كه اسهاب نيز در هرجا مذموم نيست و «لكل قسم من هذه الاقسام موطن يصلح فيه، و مقام يختص به. فالايجاز ليس بمحمود فى كل موطن، كما ان الاسهاب ليس بمذموم فى كل موضع».
كلاعى بهترين نمونه را آيات قرآنى ٢٩ دانسته، زيرا در مورد تأكيد، كلام مؤكد آمده و آنجا كه حذف پسنديده است و ايجاز، كلام را موجز آورده و در مكانى كه تفصيل ضرورت دارد، مطلب مفصل و مشروح بيان شده و لذا كلاعى گفته است:
«و هو اشرف الكلام».
كلاعى يكى از بهترين ايجازهاى قرآنى را، سوره توحيد دانسته، زيرا قرآن با گفتن «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بيان كرده كه خدا واحد است و ثانى ندارد و خدا صمد است يعنى: لا جوف له. و با گفتن آيه «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»، قرآن بيان كرده كه خدا نه والد است و نه مولود و نه نظيرى دارد و نه همانندى.
كلاعى در بحث از ايجاز، به نوع خاصى از ايجاز اشاره كرده كه شايد ديگران از آن سخن نگفته باشند و آن، ايجاز به اشاره و ايما است همچون آيه: «فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ» (سوره طه- ٢٠- آيه ٧٨)، يعنى موج دريا آن چنان آنها را فرو برد كه از آنان اثرى باقى نماند.
زمخشرى ٣٠، آنرا از نوع ايجاز اختصار دانسته و افزوده است كه اين آيه از باب