در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٨٦
بيان كرده و به آيه: «الرَّحْمنُ. عَلَّمَ الْقُرْآنَ. خَلَقَ الْإِنْسانَ. عَلَّمَهُ الْبَيانَ.» [سورة الرحمن (٥٥) آيههاى ١ تا ٤] استناد جسته است. در اين آيات، خداى بزرگ يكى از نعم خود را به آدمى، نعمت بيان دانسته و به قول شيخ طبرسى ١٢ در ذيل آيه «عَلَّمَهُ الْبَيانَ»:
البيان اى النطق و الكتابة و الخط و الفهم و الافهام حتى يعرف لما يقول و ما يقال له ...» يعنى خداى مهربان به رسولش حضرت محمد قرآن آموخت و به گفته شيخ طبرسى: «و التعليم هو تبيين ما به يصير من لم يعلم عالما» و جالب اينكه پس از نعمت آفرينش خداى بزرگ، «خلق الانسان» اى اخرجه من العدم الى الوجود، بلافاصله، نعمت بيان ذكر شده است؛ و به قول سيد قطب ١٣ پس از نعمت آفرينش، خداى بزرگ نعمت بيان را كه از اهم نعماء است، ذكر كرده است: «و منحه الصفة الانسانية الكبرى البيان ١٤».
و نيز كلاعى در اين فصل كه در فضيلت بيان است به حديث نبوى «ان من البيان لسحرا» و عبارات بعضى از بلغا استناد جسته است. در باب حديث، بحث مشبعى كرده و آنرا نقد كرده و از قول برخى گفته است كه اين حديث در نكوهش بيان است و نه در ستايش آن، زيرا حديث وقتى بر زبان پيامبر اكرم جارى شده است كه بنا به نوشته حافظ منذرى در «محتضر سنن ابى داود» دو مرد به نامهاى زبرقان بن بدر و عمرو بن الاهتم در سال نهم هجرت از مشرق به حضور پيامبر رسيدند و به سخنرانى پرداختند و مردم را شگفتزده كردند و سخن آنان در مردم اثر كرد. سپس پيامبر اكرم فرمود: «ان من البيان لسحرا» يا «ان بعض البيان لسحر ١٥».
كلاعى در باب اين حديث مفصلا بحث كرده و سخن آنان را كه گفتهاند «هذا ذم للبيان»، نادرست دانسته و افزوده است كه اين گفته «جهل ظاهر و خطل بين» است زيرا اولا عرب به فضيلت بيان ستوده شده و ثانيا بيان يكى از نعم الهى است كه خداوند به انسان عطا كرده (... عَلَّمَهُ الْبَيانَ) و ثالثا برخى از منطقيون در تعريف انسان گفتهاند: «حد الانسان: الحى الناطق، المبين».
او افزوده است كه هدف اصلى پيامبر اكرم از اين حديث، اين بوده كه سخن، گاه ممكن است حق را بپوشاند و آدمى را به اشتباه اندازد و لذا متشبه به سحر است كه گوش و چشم را به اشتباه مىاندازد و اينگونه سخنها را پيامبر اكرم مكروه