در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٦٠
سيّد شريف رضى، در بحث از آيه: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ».
آيه ٦٠/ آل عمران.
يعنى: اينها حقيقتى است از سوى پروردگارت، بنابراين از دودلان و ترديدكنندگان مباش.
نوشته است ٢٦: برخى از طاعنان گفتهاند كه چگونه إمتراء و شكّ در مورد حضرت پيامبر صحيح است، شاكّ (- شكّكننده) كه نمىتواند، نبىّ باشد.
در جواب بايد گفت كه نظير اينگونه خطابها در قرآن فراوان است يعنى سخنى كه مورد خطاب پيامبر است ولى منظور اصلى، امّت پيامبر مىباشد، همچنانكه در آيه «فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ» آيه ٩٤/ يونس.
بظاهر مورد خطاب پيامبر اكرم است ولى منظور اصلى، هرفردى از افراد امّت مىباشد و در قرآن مجيد، از اينگونه مخاطبات، فراوان هست كه نشان مىدهد، مخاطب واقعى امّت پيامبر است و نه شخص پيامبر. نظير آيه يكم سوره طلاق.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ...»
كه خطاب به صورت مفرد آمد و مخاطب ظاهرا پيامبر اكرم است و سپس براى اينكه نشان داده شود كه مورد خطاب واقعى امّت است و نه شخص پيامبر، فعل «طلقّتم» و ديگر افعال پس از آن، به صورت جمع آمده است.
البته در اين موارد، پاسخهاى ديگر هم گفته شده كه اصّح اقوال آنست كه بگوييم لفظ خطاب براى پيامبر است و مفهوم و معناى خطاب، براى امّت.
سيّد شريف رضى در بحث از آيه «... فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» آيه ٦١/ آل عمران.
كه خدا گفته است: «اى پيامبر! هركس با تو در مقام مجادله برآيد ... با او بگو كه بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله و مجادله برخيزيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم».
نوشته است ٢٧: برخى از طاعنان گفتهاند كه منظور از: «ابناءنا» پسران نامى