در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٤٤
سرعت از آن، استنباط نمىشود؛ زيرا «إقلاع» به معناى برطرف ساختن ابرهاست به سرعت و در مفهوم «إنجلاء» چنين سرعتى نيست، پس به كار رفتن كلمه «أقلعى» بلاغت بيشترى دارد و به مقتضاى حال و مقام است و هدف اصلى در اين فرمان، سرعت اجراى فرمان است كه بىدرنگ انجام شده و «قضى الامر» تحقّق يافته است.
سيد شريف رضى، در بحث از آيه: «قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ» «*». آيه ٤٤/ يوسف گفته است ٦١.
اين بهترين عبارت و نيكوترين استعارت است؛ زيرا مفرد كلمه «أضغاث» «ضغث» مىباشد و «ضغث» يعنى دسته به هم بسته علف و پشته برهم انباشته گياه، كه درهم آميخته باشد و روى هم ريخته.
قرآن، خوابهاى آشفته و پريشان را به يك پشته علف و گياه صحرا كه درهم و برهم چيده شده، تشبيه كرده است.
و نيز سيّد شريف رضى آيه: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي ...». «**» آيه ٥٣/ يوسف را استعاره دانسته ٦٢ است؛ زيرا در واقع، نفس فرماندهى نمىكند ولى چون آدمى، از هواهاى نفسانى پيروى مىكند و عنان اختيار خود را به او مىدهد گوييا نفس، فرمانده است و مطاع و آدمى، فرمانبر است و مطيع.
به كار رفتن كلمه «أمّارة» به صيغه مبالغه، كثرت و مبالغه را مىرساند و كلمه «أمّارة» كثرت افكندن در مهالك و گرفتاريها را بهتر نشان مىدهد.
در بحث از آيه «... كَذلِكَ «