در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٢٢
مردم را از مشاغل بركنار مىكرد و مثلا براى قاضى قم نوشت: «ايها القاضى بقّم قد عزلناك فقم» قاضى قم چون اين فرمان به دستش رسيد، گفت: من گناهى نداشتم، فقط ميل و اراده صاحب بن عبّاد به سجعنويسى مرا معزول كرد «ما عزلنى الا السجع».
البته اين حكايتى است ولى از آن مىتوان، استنباط كرد كه قدرت سجعنويسى، در قرن چهارم هجرى تا چه حد بوده است ٢١ و اصولا فنّ مقامات در قرن چهارم هجرى بوجود آمد تا كه نويسنده بتواند سجع را در تمام قرائن، التزام كند و عبارات تمام مسجع بنويسد. تكلّف و تصّنعى كه در نثر عربى قرن چهارم هجرى در سجع مشاهده مىشود، همان كيفيّت تكلف و تصنع، در برخى از آثار منثور زبان فارسى قرن ششم و هفتم هجرى ديده مىشود، مقامات قاضى حميد الدين عمر بن محمود بلخى (متوفى به سال ٥٥٩ ه) معروف به مقامات حميدى كه تاريخ تأليف آن سال ٥٥١ ه است، با بعضى تفاوتهاى جزئى، تقليدى است از مقامات عربى و بقول مرحوم ملك الشعراء بهار «هرابداع و اختراعى كه در ادب تازى روى داده است، از آوردن صنعتى يا اظهار تكلفى يا بيان معنى طرفه و تازهاى بفاصله يك قرن، نظير آن در ادبيات درى نيز پيدا آمده است ...» ٢٢.
پيدا شدن سبك تجملّى تفنّنى تصّنعى براى راضى نگهداشتن طبقه اشراف بوده است و در واقع نويسندگان بوسيله نوشتن نثر مسجع و مصنوع و متكلف، نثر را از سادگى و روانى دور كرده و نثر را در قيدوبند صناعات لفظى درآورده و به اصطلاح نثر را، به زيور: سجع- موازنه- طباق و مراعاة النظير، آراسته و يا بهتر است بگوييم- به قول استاد دكتر سيد جعفر شهيدى- كه نثر را بدين غل و زنجيرها مقيّد ساخته، بطورى كه نثر زير بار گران اين زيورهاى تجملّاتى خميد؛ زيرا زينت و زيور نثر از حدّ متعارف تجاوز كرد و سنگينى نامحسوس به پيكر نثر وارد ساخت و زيورهاى تصنّعى تجملّى، نثر را بصورت نامطلوب درآورد و هنر نويسنده بيشتر به جانب لفظ معطوف شد و يك نوع برجستگى لفظى در نثر بوجود آمد؛ زيرا دو لفظ مختلف الشكل متحد المعنى، توجه خواننده را از معنى به لفظ برمىگرداند و نثر را از سبك مرسل دور مىكند و به سبك مقيّد و مسجع سوق مىدهد.
نثر مسجع، نثرى است كه تبديل شده باشد به قطعات متناسب و موازى و قرائن