در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦
گفته است: «فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ» «*» نخل و رمّان نيز، فاكهة است و تحت عنوان فاكهة قرار دارد ولى براى اهميّت دادن به آنها جداگانه ذكر شده است. و يا مثلا در آيه ٢٣٨ سورة البقرة (٢) كه قرآن گفته است «حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ» «**» صلوة وسطى نيز جزء ديگر نمازها هست ولى از باب اهميّت دادن به آن و از جهت ترغيب بدان، جداگانه ذكر شده و اين، تكرار بىفايدهاى نيست و در زبان عربى متداول است كه مىگويند: «إيتنى كلّ يوم، و يوم الجمعة خاصّة».
و خلاصه سخن إبن قتيبة در باب تكرار كلمات قرآنى اينست كه، قرآن مجيد به زبان مردم عرب نازل شده و در زبان عرب براى تأكيد و بهتر فهماندن مطلب، تكرار وجود دارد همانطورى كه، در زبان آنان، إختصار هم وجود دارد، «... إن القرآن نزل بلسان القوم، و على مذاهبهم و من مذاهبهم التكرار: إرادة التوكيد و الإفهام، كما ان من مذاهبهم الاختصار. ارادة التخفيف و الإيجاز؛ لان افتنان المتكلم و الخطيب فى الفنون و خروجه عن شيء، احسن من اقتصاره فى المقام على فن واحد» ١٦.
خطّابى، متوفّى به سال ٣٨٨ هجرى در رساله «بيان إعجاز القرآن» ١٧ تكرار را به دو قسم، منقسم ساخته و يك نوع آنرا مذموم و ناپسند دانسته و آن، تكرارى است كه غير مفيد است و بدان نيازى نيست و در گفتار، مفيد فايده خاصّى نمىباشد و در واقع زيادى مىباشد و لغو و بيهوده. خود خطّابى افزوده است كه از اين نوع تكرار در قرآن مجيد وجود ندارد.
نوع ديگر، تكرارى است كه به اقتضاى حال و مقام، كلمه و يا جمله تكرار مىشود و در واقع بدان تكرار نياز هست و مطلب، اقتضا مىكند كه كلمه تكرار شود و ترك تكرار ناخوشايند است، همچون وقتى كه بخواهيم كسى را به كارى تشويق كنيم و يا از او بخواهيم كه كارى را بزودى تمام كند، در اين مورد، مقام اقتضاء مىكند كه بدو بگوييم: «عجّل عجّل» و يا مثلا «إرم إرم». و اصولا فلسفه و علّت تكرار اقاصيص و
(*) يعنى: در آنجا ميوه و درخت خرما و انار هست.
(**) يعنى: بر همه نمازها مواظبت كنيد و توجّه كامل داشته باشيد، بويژه نماز وسطى و براى خدا مطيعانه بپا خيزيد.