در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٩٣
«قلب فارغ»: دلى كه آسوده باشد.
«خد امرد»: چهرهاى كه در آن موى نباشد.
«امرأة عطل»: زنى كه زينت و زيور بر او نباشد.
«محبوس طلق»: زندانى كه بر او قيدوبندى نباشد. ٥٩
ثعالبى باب هجدهم، كتاب فقه اللغة را به حالات و افعالى كه براى آدمى و حيوان، پيش مىآيد و درجات گوناگون دارد، اختصاص داده و مثلا مراتب گرسنگى را بدين ترتيب بيان كرده و گفته است: نياز نخستين طعام را «جوع» گويند و مرحله بعدى «سغب» است و سپس «غرث» و مرتبه بعد از آن «طوى» و آنگاه «ضرم» و سرانجام «سعار» مىباشد.
و نيز نياز اوليّه به نوشيدن آب را «عطش» و بعد از آن مرحله «ظمأ» و آنگاه «صدى» و مرتبه تشنگى پس از آنكه از مرتبه پيشين شديدتر است «غلّة» و آنگاه مراحل بعدى است تا كه به مرتبه «اوام» و «جواد» مىرسد همان مرحلهاى كه كشنده است و آدمى را از پاى در مىآورد. ٦٠
ثعالبى درباره مراتب «حبّ» و دوستى گفته است: مرتبه نخست در دوستى «هوى» است و پس از آن «علاقه» است كه دوستى قلبى مىباشد و سپس «كلف» است كه شدّت حبّ را مىرساند و آنگاه مرحله «عشق» است و بعد از آن «شغف» كه مرحله سوزش همراه با لذت است در محبّت. بالاتر از آن «شغف» است كه در واقع، محبّت به درون قلب راه مىيابد. «جوى» نيز دوستى باطنى است و «تيم» دوستىء مىباشد كه به سرحدّ پرستش مىرسد و لذا «تيم اللّه» را عبد اللّه معنى كرده و «رجل متيّم» يعنى آنكه دوستىاش به سرحدّ پرستش رسيده باشد. و «تبل» دوستى و محبّتى است كه آدمى را بيمار كند و «رجل متبول» از همين ريشه است و آخرين مرحله «هوى» كه از شدّت غلبه هوى، آدمى تعادل خود را از دست مىدهد، «هيوم» مىباشد و «رجل هائم» از همين ريشه است. ٦١
ثعالبى، مراتب دشمنى و بغض را از خفيف به شديد بدين قرار، نوشته است:
بغض- قلى- شنأ- مقت- بغضة.
و نيز ثعالبى در باب حركت و جنبش اشياء گوناگون گفته است: مثلا حركت و