در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٩
يادداشتها و مشخّصات منابع و مآخذ
[١] - عبد الجبّار احمد بن خليل بن عبد اللّه، معروف به قاضى عبد الجبّار، برخى او را همدانى و عدّهاى نيز او را اهل رى و بعضى هم او را، منسوب به اسدآباد- نزديك همدان- كه اسد بن ذى السرو حميرى، آبادان ساخته، دانستهاند.
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به مآخذ زير مراجعه شود:
الف- سمعانى، الأنساب، ج ١ ص ٢١١، چاپ حيدرآباد دكن، هند.
ب- خير الدين زركلى، الأعلام، چاپ سوم ج ٤ ص ٤٧.
ج- سبكى، طبقات الشافعية، ج ٣ ص ٢١٩.
د- ياقوت، معجم البلدان، چاپ مصر، ج ١ ص ٢٥٥.
عبد الجبّار را، به رى نيز منسوب دانستهاند؛ زيرا كه در آنجا نشو و نما يافته و درس خوانده و در همان شهر به مراتب عالى رسيده است.
رى، در قرن چهارم هجرى، شهر بزرگ باعظمتى بوده و بسيار حاصلخيز. مسلمانان در روزگار خلافت عمر بن خطّاب به سال ٢٢ هجرى، آن شهر را فتح كردند. اين شهر بتدريج عظمت پيدا كرد و پيشرفت نمود، بطوريكه در قرن چهارم هجرى، مركزيّت يافت و بغداد دار الخلافه را، تحت الشعاع قرار داد آنسان كه در حدود يكصد سال، از اهميّت ويژهاى برخوردار بود و شهرهاى عمده اطراف مثل: قم، آوه، ساوه، زنجان و قزوين همه از توابع شهر رى به شمار مىآمده است.
براى آگاهى بيشتر دراينباره به منابع زير مراجعه شود:
الف- مقدسى، احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، چاپ ليدن ١٩٠٩ م ص ٣٨٥.
ب- اصطخرى، المسالك و الممالك، چاپ وزارة الثقافة و الارشاد ص ١١٩.
درباره اهميّت فرهنگى شهر رى، ياقوت حموى در جلد ششم معجم الادباء صفحه ٢٥٩ چاپ سوم، دار الفكر ١٤٠٠ ه ١٩٨٠ ميلادى، از قول ابو الحسن بيهقى نقل كرده است كه فهرست دار الكتب شهر رى، در ١٠ مجلّد تنظيم شده بود و چون سلطان محمود به رى درآمد، به او گفتند: «انّ هذه الكتب كتب الروافض و اهل البدع، فاستخرج منها كلّ ما كان فى علم الكلام و امر بحرقه.»
بسيارى از مورّخان و اهل تراجم، قاضى عبد الجبّار را همدانى دانسته و گفتهاند كه همدان نيز از شهرهاى عالمخيز بوده است و بسيارى از علماء و محدثان نيز از آن ديار بودهاند و اين شهر در سال ٣٣ يا ٣٤ هجرى به وسيله مغيرة بن شعبه فتح شد و مردم آن ديار، به اسلام گرويدند.
قاضى عبد الجبّار، چون مدّت درازى در روزگار حكمرانى آل بويه و وزارت صاحب عبّاد، قاضى القضاة بوده و يكى از مشاغل مهمّ او، نصب و تعيين قاضى، براى شهرهاى مختلف بوده است و در كارهاى قضائى، قضاة بدو مراجعه مىكردهاند و نه به حاكم ايالت، لذا در كتب تراجم و طبقات، به «قاضى عبد الجبّار» شهرت يافته-