در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٨٥
بعضى عقيده دارند كه كلمات مترادف، واژگان زبان را غنى مىكند و اختلاف الفاظ و وجود چند كلمه، براى يك معنى و يك مفهوم، سبب مىشود كه معانى بهتر در قلوب، جايگزين شود و مفاهيم بهتر در اذهان رسوخ كند.
طرفداران اين نظريّه، از همان قرون اوّليه هجرى وجود داشتهاند و نظريّات خود را، در كتب مختلف نوشتهاند همچون: ابو مسحل الأعرابى كه كتاب النوادر را در قرن دوم هجرى نوشت و نيز ابن السّكيت كه در قرن سوم هجرى كتاب الالفاظ را نوشت و فيروزآبادى، متوفّى به سال ٨١٧ هجرى، نويسنده كتاب قاموس المحيط كه طرفدار اصل ترادف بود و نظريّات خود را در كتاب الروض المسلوف فى ما له اسمان الى الالوف و كتاب ديگرى به نام اسماء العسل نوشت. ٣٧
در برابر عدّهاى برآنند كه اصولا ترادف الفاظ، خلاف اصل است و اصل، عدم ترادف است و هرلفظى براى چيز معيّنى و معناى مشخّصى وضع شده و معناى خاصى دارد، اينان نظريّات خود را، در تأليفات خود نوشتند و ثابت كردند كه هرلفظى داراى معناى خاصّى است و اينكه برخى مىپندارند كه دو لفظ، ممكن است به يك معنى باشد، درست نيست، بلكه هريك از آن دو لفظ مترادف، معنائى دارد كه در كلمه ديگر نيست و هركلمه معنايش، با ديگرى تفاوت دارد و گاه ممكن است تفاوت، بسيار دقيق باشد، بطورى كه اهل فنّ از آن، آگاه باشند و نه همگان.
روى همين اصول بود كه لغتدانانى همچون احمد بن فارس، متوفّى به سال ٣٩٥ ه كتاب الصاحبى فى فقه اللغة را نوشت و ابو هلال عسكرى، متوفّى به سال ٣٩٥ ه كتاب الفروق فى اللغة و ثعالبى هم كتاب فقه اللغة و سرّ العربية.
اصل «عدم ترادف» در نظر اين گروه، به قدرى مهم بود كه ابو هلال عسكرى، نخستين باب كتاب الفروق فقه اللغة خود را به:
«فى الابانة عن كون اختلاف العبارات و الأسماء موجبا لإختلاف المعانى فى كلّ لغة و القول فى الدلالة على الفروق بينها».
اختصاص داد و در اين باب، توضيح داد كه نمىتوان دو كلمه را به يك معنى، دانست بلكه مفهومى به جز مفهوم كلمه ديگر را مىطلبد و چنانچه غير از اين مىبود، مىگفتيم كه كلمه دوّم، زيادى است و نيازى بدان نداريم. ٣٨