در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٨٤
صورتى كه با توجّه به سالهاى فوت آن دو و كتاب معجم مقاييس اللغة ابن فارس، تا اندازهاى، جاى شكّ و ترديد وجود دارد.
ثعالبى كتاب «فقه اللغة» را از آن جهت نوشت كه:
اصولا «ترادف» بحث در كلمات مترادف، يعنى در مقابل يك مفهوم چندين لفظ وجود داشته باشد، خود از مباحثى است كه برخى از دانشمندان، منكر آن هستند و ترادف را قبول ندارند «*» و گفتهاند: درست نيست كه چندين لفظ براى يك معنى به كار رود؛ زيرا هرلفظ داراى ويژگيهائى است كه آن ويژگيها در لفظ ديگر وجود ندارد و نمىتوان آنها را به جاى يكديگر بكار برد، همچون لفظ انسان و بشر كه بظاهر مترادف يكديگرند ولى در اصل باهم تفاوتهائى دارند و چهبسا كه نمىتوانيم آنها را به جاى يكديگر بهكار بريم.
و شايد بتوان گفت كه علّت وجود كلمات مترادف، آنست كه يك كلمه ممكن است، صفاتى فراوان داشته باشد و به اعتبار وجود صفات گوناگون موجود در كلمه، ممكن است واژههاى متفاوتى براى آن كلمه باشد. مثلا خانه را كه در زبان عربى: دار- مسكن- منزل- بيت، گفتهاند به اعتبار وجود صفات گوناگون موجود در آنهاست؛ زيرا به اعتبار مدوّر بودن و دايره بودن و گرد بودنش، «دار» گفته شده و به جهت مكان نزول، «منزل» ناميده شده و به خاطر محل سكينه و آرامش «مسكن» و به مناسبت محلّ بيتوته بودنش «بيت» به آن اطلاق شده است.
طبق اين نظريّه بايد گفت كه وجود الفاظ مترادف به اعتبارات مختلف است و تفاوت آنها از جهتهاى گوناگون؛ زيرا مثلا
كلمات: كتاب- مؤلّف- مجلّد- اثر
و نيز كلمات: صديق- عشير- انيس- رفيق- نديم
كه مترادف هستند، همه به اعتبارات گوناگون است. ٣٦
(*) در برابر اينان گروهى برآنند كه ترادف در زبان عربى هست و براى يك مفهوم و يك معنى، ممكن است، كلمات بىشمارى بيايد و لغات گوناگون بكار رود.