در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٧١
[٧٢] - اهون عيوب الشعر، الزحاف و هو ان ينقص الجزء عن سائر الاجزاء، ر ك: مأخذ سابق، ١٢٣.
[٧٣] - ر ك: الموشّح، ص ١٢١ تا ١٢٣.
[٧٤] - همان كتاب: ص ٣٥٢ و ٢٥٣.
[٧٥] - ر ك: الموشّح، ص ٢٥٤.
[٧٦] - براى آگاهى بيشتر رجوع شود به الموشّح ص ٢٤٧ تا ٢٥٠.
[٧٧] - و كان قد قرأ الكتب المتقدمة من كتب اللّه عز و جل، و رغب عن عبادة الاوثان و كان يخبر بان نبيا يبعث قد أظل زمانه ... ر ك الموشّح، ١١٢.
[٧٨] - ر ك: الموشّح ص ١٢٤.
[٧٩] - ر ك: الموشّح، ص ١٢٧، قدامة بن جعفر، اين عيب را تحت عنوان حشو، ذكر كرده است. ر ك: نقد الشعر ص ١٢٩.
[٨٠] - عروة بن الورد بن زيد العبسى در حدود سال ٣٠ قبل از هجرت فوت شده است. از قبيله غطفان و از شعراى جاهلى است و از اجواد عرب بوده كه عبد الملك بن مروان دربارهاش گفته است: «من قال ان حاسما اسمح الناس فقد ظلم عروة بن الورد. ديوان شعرى دارد كه ابن سكّيت آنرا شرح كرده است. ر ك: الاعلام ٥/ ١٨ و الأغانى طبع دار الكتب ٣/ ٧٣. نام اين شاعر در كتاب «الاعلام» زركلى و نيز در جلد دوم ص ٦٧٥ كتاب «الشعر و الشعراء» تحقيق و شرح از احمد محمد شاكر عروة بن الورد، ذكر شده است، لكن در متن كتاب الموشّح ص ١٢٨ «عروة بن الوود» با دو واو آمده است.
[٨٢] - ر ك: الموشّح، ص ٢٣١ و ٢٣٢.
[٨٣] - نام اصلى ذوالرمّة، متوفى به سال ١١٧ ه.، غيلان بن عقبه و كنيه وى ابو الحارث بوده است و مىگويند:
زنى به نام (مّى) لقب ذوالرمّة را باو داده است؛ زيرا كه چون از مّى آب خواسته است، مّى بدو كه ريسمانى روى دوشش بوده (و رمّة هى قطعة من الحبل البالية المعجم الوسيط ج يكم) گفته است: «اشرب يا ذا الرمّة».
[٨٤] - براى آگاهى بيشتر رجوع شود به صفحات ٢٧٠ تا ٢٧٣.
[٨٥] - در حقيقت اينگونه روايتها را كه رواة به سكينه، دختر امام حسين عليه السّلام، اسناد مىدهند، قابل ترديد است و گويا از ساختهها و مجعولات بنى اميّه باشد؛ زيرا يكى از ايرادهايى كه مسلمانان بر بنى اميّه گرفتهاند، آن است كه مىگويند: بنى اميّه، مباحثه و بررسى در باب مسائل دينى و قرآنى را رها كردند و بارگاه خود را مركز شعر و شاعرى- كه جنبه سياسى و تبليغاتى داشت- قرار دادند.
در برابر، بنى اميّه، از خود عكس العمل نشان دادند و گفتند و شايع ساختند كه: اهل بيت رسول خدا نيز به شعر و شاعرى علاقهمندى خاصّى دارند. و شايد بسادگى نتوان پذيرفت كه يكى از مخّدرات بنى هاشم، همچون سكينه دختر امام حسين، كه شهادت جانگداز پدرش نيز او را بشدت متأثر كرده، در مجلس شاعران مرد بنشيند و با ايشان به بحث و نقّادى بپردازد و به آنان جايزه هم بدهد. با توجه به اينكه بنى اميّه به شاعرانى كه نسبت به اهل بيت محبت مىورزيدند به ديده عناد مىنگريستند و داستان فرزدق و حضرت على بن الحسين عليهما السّلام، معروف است.
[٨٦] - ر ك: الموشّح، ص ٢٦٣ تا ٢٦٥.