در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٥٣
كتاب «اغانى» ابو الفرج اصفهانى متوفى به سال ٣٥٦ ه. در نقد نيست لكن در برخى از موارد، ابو الفرج اشعار شاعران را مورد بررسى قرار مىدهد و شعر خوب آنان را مورد ستايش قرار مىدهد و عدهاى را هم جهت شعر بدشان، نكوهش مىكند. مثلا شعر عمر بن ابى ربيعه را كه ظبيه كنيز فاطمه دختر عمر بن مصعب براى عبد اللّه بن مصعب مىخواند و او مىگويد: شعر وى در قلوب تأثير مىكند و چنانچه شعر سحر كند، بايد گفت كه شعر وى، سحركننده است ٢٨. و يا سخنى كه ابو الفرج اصفهانى از قول اصمعى درباره بشار، نقل مىكند و او را خاتمة الشعراء معرفى مىكند و مىگويد:
«و اللّه لو لا ان ايامه تاخّرت لفضّلته على كثير منهم.» ٢٩
و نيز در جاى ديگر ابو الفرج اصفهانى، كلامى را نقل مىكند كه معلوم مىگردد، مربى شاعر و محل نشو و نماى وى در آراستگى الفاظ شعر و سلامت كلام، مؤثر است ٣٠.
رويهم رفته بايد گفت كه كتاب «اغانى» را، گرچه نمىتوان در رديف كتب نقدى بشمار آورد ولى ابو الفرج گهگاه در كتاب پرارزش خود، مسائلى را كه به نقد و بلاغت مربوط مىگردد، بازگو مىكند.
ابن عميد، متوفى به سال ٣٦٠ ه. در نقد، كتابى ندارد و آنچه كه وى در زمينه نقد گفته است، مطالبى است كه صاحب بن عباد از او در كتاب «الكشف عن مساوى شعر المتنبى» نقل كرده است، مثلا صاحب بن عباد مىگويد:
استاد رئيس ابى الفضل بن عميد، در نقد شعر استاد بود و تنها به تهذيب معانى اكتفا مىكرد، بلكه به قافيه و وزن هم كه خوب باشد، توجه داشت، در شعر به موسيقى كلام و انسجام حروف و تأثير كلمات در خواننده، توجه مىكرد ٣١.
صاحب بن عباد، شاگرد ابن عميد مىافزايد: روزى شعر متنبى را برايش مىخواندم، به اين شعر متنبى:
كريم متى امدحه، امدحه و الورى
معى و اذا ما لمته لمته وحدى