در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٤٨
هم، معنى را از ميان مىبرد و الفاظ را ناپسند مىكند. و نيز وى در صحيفه به تلاؤم و تناسب و تساوى ميان لفظ و معنى و رابطه ميان كلام و شنونده، اشاره مىكند و همچنين مىگويد: براى اداى مطلبى، گوينده بايد كلمات روشن و الفاظ ساده بياورد، تا عام و خاص بفهمند ١.
در واقع، صحيفه بشر بن معتمر، يك سلسله اصول اساسى مباحث بلاغى را، بازگو كرده و ادبا و شعرا هم بدان توجه كرده و رعايت آن اصول را به يكديگر توصيه كردهاند.
پس از آن دو، نوبت به جاحظ متوفى به سال ٢٥٥ ه. مىرسد كه آراء نقدى و بحث پيرامون مسائل بلاغى را در دو كتاب «البيان و التبيين» و «الحيوان» بيان مىكند و از صفحه ٨٨ كتاب تا صفحه ٩٨ البيان و التبيين را به تعاريف مختلف و اقوال گوناگونى كه درباره بلاغت گفته شده، اختصاص داده است و از اطناب و ناپسند بودن كلام، بحث كرده و دو بار عبارت «نعوذ باللّه من الإسهاب» ٢ را نقل كرده است ٣.
جاحظ از ايجاز ٤ و فضيلت آن، بحث كرده است و بابى را به سجع ٥ اختصاص داده است ٦ و در سه مورد از قول عتّابى، بلاغت را به طرق مختلف، تعريف مىكند ٧ و در صفحه ١١٤، جلد اول كتاب «البيان و التبيين»، تعريف بلاغت را از قول عمرو بن عبيد، بيان مىكند. و جاى بسى شگفتى است كه جاحظ در جلد سوم صفحه چهلم كتاب «الحيوان» عبارت: «ان البلاغة فى الالفاظ لا فى المعانى» را بيان مىكند و پيداست كه جاحظ با اين گفته خود، بيشتر به جانب لفظ گراييده است و لفظ در نزد او از معنى مهمتر مىباشد.
چهارمين كس از ناقدان اوليه، ابن قتيبه دينورى متوفى به سال ٢٧٦ ه. است كه ضمنا لغوى و نحوى هم بوده و با وجود اين، منتقدى زبردست بوده و ذوق نقدى خاصى داشته و كتاب او در نقد يعنى «الشعر و الشعراء» شهرت ويژهاى دارد. ابن قتيبه سى و سه كتاب نوشته است ٨.
رويهم رفته نظر كلى ابن قتيبه درباره شاعران تا اواسط قرن سوم اينست كه: شعر شاعران دوره جاهلى و دوره اموى تا آغاز قرن دوم هجرى و حتى كمى بعد از دوره جرير و فرزدق، شعرى است فطرى و طبيعى در صورتى كه شعر محدثون و آنان كه پس از اين