در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٤٣
نياز دارد و بالبديهه درك نمىشود، مثالهايى آورده است.
در باب سوم از استعاره سخن رانده و آنرا چنين تعريف كرده است: ٢١ «الاستعارة تعليق العبارة على غير ما وضعت له فى اصل اللغة على جهة النقل للابانة» و شايد تعريف رمانى از استعاره، قديمترين و نخستين تعريف، از استعاره باشد.
البته پيش از رمانى، ابن معتز (م ٢٩٦ ه) كه كتاب «البديع» را در سال ٢٧٤ هجرى تصنيف كرده، باب اول كتاب خود را به استعاره، اختصاص داده و نوشته است «الباب الاول من البديع الاستعاره». ولى ابن معتز، از استعاره تعريفى ذكر نكرده و فقط به آوردن مثالهايى اكتفا كرده است. ٢٢
رمانى به تفاوت ميان استعاره و تشبيه نيز اشاره كرده و آنگاه اركان استعاره را برشمرده و مثالهاى فراوانى از استعارات قرآنى هم آورده است. ٢٣
رمانى باب چهارم كتاب را به «تلاؤم» كه نقيض تنافر است، اختصاص داده و تلاؤم را «تعديل الحروف فى التأليف» دانسته و براى آن سه مرتبه قائل شده و كلام متلائم مرتبه عالى را خاص قرآن دانسته است و از اين جهت آنرا مهم مىداند كه سخن متلائم در اذهان بيشتر اثر مىكند و بهتر بر دل مىنشيند و جنبه پذيرش آن زيادتر است.
رمانى در باب پنجم از «فواصل» (سجع قرآن را فاصله گويند) كه از مقوله بلاغت است، سخن رانده و بر آن است كه «فواصل بلاغة و الاسجاع عيب» زيرا در اسجاع، معانى تابع الفاظ است و به اصطلاح معنا فداى لفظ مىشود، در صورتى كه در فواصل، چنين نيست.
رمانى سجعبافى را هنر كهّان دانسته كه كلمات بىمعنا به هم مىبافتند و شنوندگان را سرگرم مىكردند. در صورتى كه «فواصل القرآن كلها بلاغة و حكمة». ٢٤
رمانى در باب ششم، از تجانس سخن گفته و تجانس را از مقوله بلاغت دانسته زيرا در يك عبارت چنانچه كلمات متجانس به كار رود، بر شيوايى و زيبايى عبارت افزوده مىگردد، همچون آيه: «... فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ ...» (بقره/ ١٩٤) و نيز آيه: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ ...» (النساء/ ١٤٢).
ديگر از ابواب مورد بحث رمانى «مبالغه» مىباشد كه از مقوله بلاغت است و