در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٤٠
به «إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ» (مدثر/ ١٨) تعبير كرده كه بسيار بليغ است و جالب توجه ١٥.
البته قرآن مجيد پس از آيه مزبور، درباره مردى كه در مسير كفر و فساد و شيطنت، انديشه خود را به كار انداخت و مطلب را در ذهن خود خوب پروراند، گفته است: «فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (مدثر/ ٢٠) يعنى مرگ بر او باد كه به عنوان تأكيد، قرآن تكرار كرد و افزود:
«ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ».
ابن مغيره، چون به ياران پيامبر اكرم رسيد، اصحاب گفتند: آيا تو توحيد را پذيرفتى؟ ابن مغيره گفت: «ما يقول صاحبكم الا سحرا و ما هو الا قول البشر يرويه عن غيره». ١٦
قرآن مجيد گفته است «*»: ابن مغيره، بار ديگر انديشه خود را بررسى كرد و چهره درهم كشيد و سپس از حق رو گردانيد و تكبر ورزيد و سرانجام گفت: «ان هذا الا سحر يؤثر» يعنى اين آيات جز يك سحر مؤثر، چيز ديگرى نيست.
خلاصه اينكه، ابن مغيره پس از بررسى و مطالعه و تفكر شيطانى با گفتن «ان هذا الا سحر يؤثر» بىآنكه خود دريابد، ثابت كرد كه قرآن مجيد داراى جاذبه فوقالعادهاى است كه قلب هرانسانى را تسخير مىكند و دلها را مسحور مىسازد و به جهت حلاوت و جاذبهاش در دلها اثر مىكند و به قول نويسندگان محترم تفسير نمونه ١٧، يك اعتراف ضمنى است به اعجاز قرآن.
عبد القاهر جرجانى در «الرسالة الشافية» سرگذشت ديگرى را كه بر عظمت قرآن دلالت مىكند و نشان مىدهد كه آيات تا چه حد پرجاذبه و تكاندهنده است، نقل كرده و از قول محمد بن كعب قرطى روايت كرده است: ١٨
عتبة بن ربيعه «**»- بزرگ قريش- پس از گرويدن حمزه به اسلام و فزونى يافتن ياران پيامبر، به نزد پيامبر آمد و او را در مسجد تنها يافت و با خطاب «ابن اخى» به پيامبر اكرم گفت: تو ميان جماعت قريش تفرقه انداخته و افكار ما قريشيان را نادرست
(*) اشارتى است به آيات: «ثُمَّ نَظَرَ. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ. ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ. فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ.» آيات ٢١ تا ٢٤ سوره مدثر.
(**) در همين مورد برخى از مفسران، شخص مراجعهكننده به پيامبر اكرم را «وليد بن مغيره» نوشتهاند. (ر ك:
تفسير نمونه، ج ٢٠، ص ٢٠٧).