در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٣٩
(منظورش پيامبر اكرم (ص) بود) از شما بپرسند، چه جواب خواهيد داد؟ آنان گفتند كه مىگوييم: او مجنون است. ابن مغيره گفت: اين نسبت درست نيست، زيرا او سخن خواهد گفت و معلوم شود كه فصيح است و بخوبى سخن مىگويد و در اين صورت، كذب شما معلوم گردد. سپس گفتند: مىگوييم او شاعر است. ابن مغيره گفت ما در ميان خود شاعرانى داريم كه شعر هم بسيار سرودهاند ولى سخنان او هيچ شباهتى به شعر ندارد و اگر او را شاعر بدانيد دروغگو معرفى خواهيد شد. سرانجام، آنان گفتند: خواهيم گفت اين كاهنى است از كاهنان عرب. ابن مغيره گفت: سخنان او به سخن كهنه شباهت ندارد و اگر او را كاهن بدانيد عرب نمىپذيرد و شما را دروغگو خواهد دانست.
ابن مغيره به خانه خود رفت، مردم پنداشتند كه او اسلام آورده و به محمد (ص) تمايل پيدا كرده است. البته اگر او گرايشى به اسلام پيدا مىكرد، ديگران نيز مسلمان مىشدند. پسر برادر او- ابو جهل بن هشام بن مغيره- به مردم گفت: من از عهده اين مهم برمىآيم و جريان را براى شما روشن خواهم كرد.
سپس ابو جهل غمگينانه به نزد عمو رفت. ابن مغيره گفت: اى برادرزاده چرا نگرانى؟ ابو جهل گفت: قريش مىپندارد كه تو مسلمان شدهاى. ابن مغيره گفت: چنين نيست، سپس خود به نزد قريش آمد و به آنان گفت: شما گفتيد كه محمد مجنون است، در صورتى كه چنين نيست. و گفتيد كه شاعر است، ولى آيا مىتواند يكى از شاعران قريش بدينسان سخن گويد كه محمد مىگويد؟ گفتيد كه محمد كاهن است، چگونه چنين چيزى ممكن است به كسى نسبت داده شود، زيرا او براى هركارى كه مىخواهد در آينده انجام دهد «ان شاء اللّه» مىگويد.
آنگاه قريش گفتند: پس به اعتقاد تو چه نسبتى بايد بدو داد؟ گفت: من مىگويم كه او ساحر است، زيرا وى همچون سحره بابل مىتواند ميان زن و شوهر و دو برادر و پدر و پسر جدايى بيندازد. قريش سخن او را پسنديدند و بر آن شدند كه بگويند محمد ساحر است، زيرا به پندار آنان همانطور كه سحر اثر مىكند و ميان دو دوست جدايى مىافكند و يا بالعكس ميان دو دشمن، دوستى ايجاد مىكند، سخنان محمد و آيات قرآنى هم چنين كارى مىكند.
و چون اين نقشه پس از مطالعه و بررسى و انديشه، گفته شد، قرآن هم از اين جريان