در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٢٠
بود و دكتر على حسن عبد القادر بدان دست يافته بود، در آغاز بيان چهارم ٢٤ (كه در نسخه خطى اسكوريال يعنى نسخه دكتر طه حسين و عبد الحميد العبادى اين قسمت وجود نداشت).
عبارت «قال ابو الحسن اسحاق بن ابراهيم بن سليمان بن وهب الكاتب» نوشته بوده كه در كتاب نقد النثر موجود چاپ دكتر طه حسين و استاد عبد الحميد العبادى، وجود نداشته است؛ زيرا نسخه مورد استفاده اينان از روى نسخه كتابخانه اسكوريال است نه از روى نسخه چستربيتى مورد تحقيق دكتر على حسن عبد القادر.
اصولا ابن وهب از اين جهت كه جاحظ بصرى، متكلم معتزلى مشهور، در كتاب معروف خود «البيان و التبيين» اقسام بيان را بخوبى شرح نداده است، درصدد برآمده كه كتابى تأليف كند و در آن اصول و معانى و الفاظ مربوط به بيان را شرح دهد.
ابن وهب، بيان نخستين را، بيان اعتبار مىداند كه گاه با حس درك مىشود و نيازى به برهان و استدلال ندارد و گاه با عقل فطرى كه نزد همه يكسان است، فهميده مىشود و گاه نياز به عقل دارد كه عقل هم به مدد قياس و خبر، مطالب را درك مىكند ٢٥. نويسنده در اينجا بابى در ذكر قياس، بيان كرده و در آن اصطلاحات اهل منطق را شرح داده، از حد، وصف و اسم سخن گفته از موجود بالحس و موجود بالعقل و از اينكه بارى تعالى به مصنوعاتش درك مىشود، همانطورى كه معدود به عدد درك مىشود، بحث كرده است ٢٦. در همين مبحث از دلالت كه يا بالمشاكله است و يا بالمضادة همچون حيات و موت كه حيات بالحس و الحركة است و موت بعدم حس و عدم حركت، بحث كرده و در تمام اين مطالب، علاوه بر استدلالات عقلى گاه به نقل نيز توسل جسته و از آيات و احاديث هم كمك گرفته است ٢٧.
نويسنده در اين كتاب از اعراض نهگانه و كم متصل و كم منفصل سخن گفته، از فاعل بالطبع كه طبيعة كار خود را انجام مىدهد مثل آتش كه در همه جا و همه وقت مىسوزاند و فاعل بالاختيار كه انجام كار در اختياركننده كار مىباشد، بحث كرده است ٢٨.
پس از بحث مستوفى درباره اين مباحث، ابن وهب مىگويد:
اگر كسى بخواهد درباره اين مطالب غور و تعمق كند بايد به كتب منطق