در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٩٢
براى نقد و بلاغت، نقل مىكند ٢٨.
اول- اينكه علوم بلاغى يك سلسله قوانين براى اديب و نويسنده وضع مىكند تا كه او، كلام خود را بر طبق موازين بلاغى بگويد ولى در نقد ادبى، برطبق موازين و مقاييس موجود، گفتار گفته شده، نقد و بررسى مىشود و محاسن و مساوى آن بيان مىشود و در واقع، نقد ادبى، نقش خود را پس از انشاء كلام، ايفاء مىكند.
دوم- اينكه، بلاغت، در اصل به خواننده و شنونده مرتبط است و براى گوينده بليغ، لازم است كه به مقتضاى حال و مقام و درخور فهم مستمع سخن بگويد و سطح فهم شنونده و خواننده را در نظر بگيرد، درصورتى كه در نقد، چنين نيست و به خواننده و شنونده كارى ندارد.
سوم- اينكه، بلاغت بر اسلوبهاى علمى و تقسيمات عقلى و منطقى، متّكى است ولى نقد، در بيشتر موارد بر ذوق و احساسات و انفعالات كه در خواننده و شنونده، اثر مىگذارد، مبتنى است.
ولى نقد و بلاغت در بسيارى از موارد به يكديگر نيازمند هستند و اگر برآن باشيم، كه بلاغت عربى، از موضوعات گوناگونى نشأت گرفته و نهرهائى از رودخانههاى مختلف و جنبههاى گوناگون دينى و كلامى و اصولى و ادبى و نوشته كتّاب و نويسندگان و گفته رواة و لغويون، بدين اقيانوس (- بلاغت عربى) سرازير شده، بايد بگوييم كه تمام اين رودخانه در يك نقطه به هم مىرسند و فايده بس شگرفى را كه در راه شناخت سخن خوب و درك كلام جيّد از گفتار ردئ و پست باشد، به خواننده و شنونده مىرسانند.