در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٩١
ميان لفظ و معنى و هم از جهت رابطه شعر و نثر با گوينده و محيط و زمان.
در علوم بلاغى از همان چيزهايى بحث مىشود كه در نقد ادبى، مورد نياز است، مثلا مىدانيم كه در علم معانى، از تقديم و تأخير جمله و ذكر و حذف و تعريف و تنكير كلمه و در علم بديع از زيبايى جملهها، از جهت معنى و لفظ و در علم بيان از اداى كلمه به صور گوناگون، سخن گفته مىشود و در واقع تمام اينها مورد نقد ادبى هم قرار مىگيرد.
در واقع علوم بلاغى، قواعدى در اختيار ناقد مىگذارد تا كه متون شعرى و نثرى و سخن زيبا و نازيبا و كلام خوب و بد، از يكديگر تشخيص داده شود و از اين لحاظ بايد گفت كه علوم بلاغى به نقد ادبى، خدمت مىكند و در واقع اين دو لازم و ملزوم ٢٦ هم مىباشند.
در واقع هسته اصلى و ريشههاى علوم بلاغى را نقد ادبى، تشكيل داده؛ زيرا همين ضوابط و قواعد نقدى بتدريج مبوّب شده و به صورت قوانين علمى درآمده و راهنمائى براى شاعران و نثرنويسان شده، بطورى كه كتّاب و شعرا پيروى و تبعيّت از آن قوانين را لازم شمرده و كمكم قوانين بلاغى درست شده و ابواب معانى و بيان بوجود آمده است.
ولى از همان قرون اوليه هجرى نقد و بلاغت با هم درآميخته و اين اختلاط و درآميختگى، طبيعى است؛ زيرا اين دو ملازم هم مىباشند و لازم و ملزوم يكديگر. نقد و بلاغت به هم نزديك هستند و با يكديگر رابطه دارند و حتى در كتابهاى جاحظ نقد و بلاغت به هم درآميخته و از يكديگر جدا نمىباشد ولى در كتاب «الصناعتين» ابو هلال عسكرى، متوفى به سال ٣٩٥ هجرى فقط از مباحث بلاغى سخن گفته شده و شكل نقد خالص را در كتبى همچون: طبقات الشعراء و نظائر آن، مىبينيم.
نقد به نظم و نثر و سخن ارتباط پيدا مىكند با توجّه به محيط و ديگر عوامل، در صورتى كه بلاغت به محيط و ديگر چيزها ارتباط پيدا نمىكند و قواعد ثابتى دارد و مصطلحاتى معيّن. نقد، گاه به طبيعت و ذات، مربوط مىشود، در حالى كه بلاغت، قواعد موضوعه دارد.
ولى غايت و هدف هردو، يكى است و آن تميز و تشخيص كلام زيبا از نازيبا و گفتار خوب از بد و به اصطلاح «تمييز الجيّد من الردئ» مىباشد ٢٧.
در عين حال، دكتر احمد بدوى طبانه، از قول استاد شايب چند تفاوت اساسى