در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٨٤
قافيه مخصوص مىسرود و ديگرى در مقام پاسخ برمىآمد و بر همان وزن و قافيه، قصيدهاى در هجو طرف مقابل مىگفت.
در دوران عبّاسى، بعلّت اختلاط و امتزاج فرهنگ عربى و فرهنگهاى ديگر همچون فرهنگ فارسى و يونانى و هندى، نهضت فكرى و ادبى نوينى بوجود آمد و نيز در همين دوره بود كه زندگى مادى عرب، دستخوش تغيير و تحوّل شد و اين تغييرات و دگرگونيها، سبب شد كه در شعر هم، تحولى ايجاد شود و شعراء تصورات و تخيّلات و افكار و معانى خاصّى را در آثار خود بكار برند و در نتيجه در نقد هم، تحوّل پديد آمد و ديگر عرب آن روزگار، از روى ذوق فطرى و ذاتى، در شعر داورى نمىكرد بلكه بر اثر آشنايى با فرهنگهاى تازه نظرات جديدى در نقد پيدا شد و نقد هم متحوّل شد و به قول احمد امين: «فكان طبيعيّا ان يتحوّل ذوق الفطرى الى ذوق مثقفّ، ثقافة علميّة واسعة و ان يتأثر النقد الأدبى بهذه الثروة العلميّة و الأدبيّة الواسعة» ١٩. در واقع عرب مسلمان دوران عباسى، اقوال ملّتهاى ديگر را گرد آورد و از آنچه كه ديگران درباره بلاغت و نقد گفته بودند، بهره برد.
و ما مىدانيم كه اصول اوليه و مبادى نخستين نقد را، يونانيان پىريزى كردهاند، زيرا در يونان قديم كه مردم از زندگى دموكراتيك بهرهمند بودند و در زندگى سياسى خود سهيم و مشارك، هركس كه اندكى بهره از فنّ خطابه داشت، براى بيان نظرات خود به مباحثه و تجزيه و تحليل مىپرداخت و سعى مىكرد كه با قدرت بيان و استدلال هرچه بيشتر، افكار خود را به شنونده بفهماند و نيز مىكوشيد كه هرچه بيشتر گفتههاى او در شنونده، تأثير بگذارد و روى اين اصل، نطق و خطابه، پيشرفت كرد و براى پيشرفت هرچه بيشتر آن، اصول و قواعدى پىريزى شد؛ زيرا خطيب و سخنران مىخواست، سخنش هرچه مستدلّتر و شيواتر باشد تا گيرايى و تأثير آن هم بيشتر شود، بتدريج اصول و قواعدى براى فنّ خطابه كه خود يكى از اقسام نثر است وضع گرديد و از همين نكته كه خطيب بايد حالات روحى شنونده و مقتضاى حال و مقام وى را در نظر داشته باشد و سخن با حال و مقام هماهنگ باشد، عبارت مصطلح علماى بلاغت يعنى «مطابقة الكلام لمقتضى الحال» درست شد.
دو كتاب ارسطو يعنى «فنّ شعر» و «خطابه»، تنها در يونان قديم شهرت نيافت