در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٧٤
نقدى ابن سلّام، مشاهده مىشود و نيز عبد اللّه بن معتزّ، خليفه عباسى، كتابى در نقد شعر نوشته و اسم آنرا، طبقات الشعراء ناميده و در بدو امر چنين به ذهن خطور مىكند كه ابن معتزّ هم، همان شيوه و روش ابن سلّام را دنبال كرده، درصورتى كه چنين نيست بلكه ابن معتزّ، از شعرائى بحث كرده كه با خلفاى عباسى رفتوآمد داشته و يا در دستگاه وزراء و امراء بنى العبّاس بوده و خود نيز گفته است ٢: در اين كتاب، از شعر شاعرانى كه در مدح خلفا و وزراء و امراء بنى عباس، شعر سرودهاند بحث كردم.
در واقع بايد گفت كه كتاب ابن معتزّ، ارزش نقدى ندارد و در ميان آثار اوليه كه در نقد شعر نوشته شده چندان اهميّتى ندارد.
ابن سلّام، در كتاب خود، شعراء را به دو دسته اساسى يعنى شعراء دوره جاهلى و شعراى دوره اسلامى، تقسيم كرده و براى شعراى جاهلى ده طبقه، قائل شده و شعراى دوره اسلامى را هم به ده طبقه تقسيم كرده است. شعراى مرثيهسرا را نيز در يك طبقه جداگانه به نام «اصحاب المراثى» قرار داده است و از شعراى مخضرمين يعنى شاعرانى كه دوره اسلامى و دوره جاهلى را درك كردهاند، سخنى نگفته است ٣.
ابن سلّام، علاوه بر اينكه شعراى دوران جاهلى را به ده طبقه و شاعران دوران اسلامى را هم به ده طبقه تقسيم كرده به شعراى مختلف بلاد عربى همچون شاعران مكّه، مدينه، طائف و بحرين هم اشاره كرده و شعر شاعران يهود مدينه را هم، بررسى كرده است.
ابن سلّام، در هرطبقه از چهار شاعر سخن گفته و سعى او بر اين بوده كه اين چهار شاعر، در هرطبقه همكفو و همطراز باشند و از لحاظ هنر شعرى در يك رده قرار گيرند، گو اينكه در بعضى از طبقات اين اصل رعايت نشده است.
ابن سلّام، در بحث از هرشاعر، پس از شرححال او و اخبار مربوط بدو، جنبههاى هنرى شعر شاعر را بررسى كرده و دراينباره، سخن او بيشتر بر روايات و نقل اقوال ديگر علماء مبتنى است و اظهارنظر و آراء خود وى، كم است و مثلا از قول يونس ابن حبيب و ابى عمرو بن العلاء سخن گفته و افزوده است ٤ كه علماى بصره، اعتقاد دارند كه امرىء القيس مقدّم شعراى جاهلى است ولى علماى كوفه، اعشى را مقدّم دانسته و اهل حجاز و باديه، زهير را برتر شمردهاند.