در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٥٦
عبد القاهر جرجانى هم، سجعى را كه طبيعى و ذاتى باشد مىپسندد و معتقد است كه الفاظ براى بيان معانى است يعنى الفاظ خدمتكار معانى هستند و بلاغت در اين نيست كه گوينده و نويسنده، سجع متكلّف بگويد و بنويسد. سجعگوى متكلّف، بليغ نيست ٢٧.
و نيز عبد القاهر جرجانى در كتاب ديگرش ٢٨، سجع و جناس متكلّفانه را مذمت مىكند و اعتقاد دارد كه معنى نبايد فداى لفظ بشود و الفاظ بايد پيرو معانى باشند؛ «لأن الألفاظ لا تراد لا نفسها و انما تراد لتجعل ادلّة على المعانى».
در گفتار پيامبر اكرم، استعارههاى خوبى وجود دارد، ابو هلال عسكرى استعاره را نقل عبارت از معناى اصلى لغت به چيز ديگرى، براى غرض خاصّى مىداند. غرض خاص، ممكن است: توضيح بيشتر و يا تأكيد و مبالغه باشد و يا گفتن مطلب بوسيله الفاظ كمترى. ابو هلال در كتاب «الصناعتين» به نقل يك سلسله عبارات كه پيامبر بر سبيل استعاره، گفته، مبادرت ورزيده است ٢٩.
عبد اللّه بن المعتز نيز يك سلسله از گفتار پيامبر اكرم را كه بر سبيل استعاره بكار رفته، نقل كرده است ٣٠ كه برخى از آنها را ابو هلال عسكرى، پس از وى، در كتاب «الصناعتين» آورده است و بعضى از استعارهها در كتاب «الصناعتين» موجود نيست.
يكى از احاديث پيامبر اكرم كه ابن معتز، آنرا بعنوان استعاره نقل كرده، اينست «قال صلّى اللّه عليه: غلب عليكم داء الامم الذين من قبلكم، الحسد و البغضاء و هى الحالقة (زائلكننده و سترنده) حالقة الدين لا حالقة الشّعر.»
اسامة بن منقذ در كتاب «البديع فى نقد الشعر»، پس از آنكه استعاره را در ذهن شنونده و خواننده، اثربخشتر و مؤثرتر از كلامى مىداند كه در آن استعاره نباشد «*»، مثالهائى از گفتار پيامبر اكرم را، براى استعاره مىآورد ٣١. رشيد الدين وطواط. ضمن اينكه، از آيات قرآنى و اشعار عربى و عبارات فارسى، براى استعاره مثالهايى مىآورد، از گفتار پيامبر اكرم نيز حديث «الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها» را براى استعاره نقل
(*) عبارت اسامة بن منقد چنين است: «و الاستعارة اوكد فى النفس من الحقيقة و تفعل فى النفوس ما لا تفعله الحقيقة.» بسيارى از احاديثى را كه عبد اللّه بن معتز در البديع ص ٣ و ٤ مىآورد، ابن منقذ نيز در كتاب «البديع فى نقد الشعر» ص ٤١ مىآورد، جز اينكه، ابن منقذ، علاوه بر احاديث اشعارى نيز براى استعاره بعنوان مثال ذكر مىكند.