در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٣٦
واسطه دو كتاب دلائل الاعجاز و اسرار البلاغه است كه همچون دريايى هستند كه نهرها از آن منشعب مىشود و تشنگان اين وادى را سيرآب مىكند.
عبد القاهر فصاحت را تنها مربوط به لفظ و يا معنى نمىداند، بلكه به اسلوب و خصائص و كيفيات كلّى و نظم كلامى مربوط مىداند ٥٢.
عبد القاهر معتقد است كه منشا و اصل فصاحت و بلاغت لفظ نيست بلكه كيفيت واقع شدن لفظ در جملههاست كه كلامى را فصيح و بليغ مىكند. وى فصلى از كتاب دلائل الاعجاز خود را به اين مطلب اختصاص مىدهد و حتى در مورد اعجاز قرآن معتقد است كه اعجاز آن مربوط به خصائص اسلوبى آن است نه به زيبائى الفاظ و خوبى معانى، به عبارت سادهتر اعجاز قرآن را به خصائص نظمى قرآنكه در تمام آيات وجود دارد، مىداند و رويهمرفته بلاغت را در نظم كلى مىداند ٥٣.
ابن اثير (ضياء الدين) ٥٤ متوفّى به سال ٦٣٧ ه. نويسنده كتاب المثل السائر فى ادب الكاتب و الشاعر در جلد اول كتاب خود درباره فصاحت و بلاغت بحث مىكند و مىگويد ٥٥:
«بلاغت در لغت به معناى وصول و انتهاست يقال: بلغت المكان: اذ انتهيت البه و مبلغ الشىء: منتهاه: و نيز مىگويد: كلام را بليغ گويند؛ زيرا كه به اوصاف لفظى و معنوى رسيده است.» بلاغت را شامل الفاظ و معانى مىداند و آنرا اخّص از فصاحت. و گفته است: «ميان فصاحت و بلاغت همچون انسان و حيوان عموم و خصوص مطلق است و لذا مىتوان گفت: كل كلام بليغ فصيح و ليس كل كلام فصيح بليغا.
و فرق ديگر آن دو در اين است كه: بلاغت در لفظ و معناست، به شرط تركيب و بر يك لفظ به تنهايى اطلاق نمىتوان كرد، در صورتى كه اطلاق فصاحت بر يك كلمه بدون اشكال است.
خطيب قزوينى متوفّى به سال ٧٣٩ ه. در كتاب تلخيص المفتاح ٥٦ كه مقدمهاى دارد و در آن مقدمه فصاحت و بلاغت را تعريف مىكند و پس از مقدمه از علم معانى سخن مىگويد و بخش دوم را به علم بيان اختصاص داده و در بخش سوم از علم بديع و فنون بديعى بحث مىكند، در مقدمه كتاب فصاحت را به فصاحت مفرد (كلمه) و