در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٣٠
معنى اعتقاد دارد و مىگويد كه لفظ بايد برابر معنى باشد و از آن كمتر و زيادتر نباشد و مفهوم بلاغت را نيز در همين مىداند.
خوشبختانه در شعر ناصر خسرو، اين نكته به خوبى رعايت شده است و قصائد پرطنطنه و باشكوه ناصر خسرو چون مولود احساس و عاطفه نيست بلكه به تعقّل و استدلال و استدراك ارتباط دارد، هنر شاعرى او بيشتر معطوف به جانب لفظ نيست تا بتوان گفت كه شاعر درازنويسى بىحاصل كرده و به اصطلاح اطناب ممّل مرتكب شده است و نيز شاعر تا آن اندازه كه در ذهن خود معنى داشته است، لفظ نيز آورده است و مرتكب ايجاز مخلّ نيز نشده است و بهرحال شاعر ما با نظم منطقى خاص خود، براى هرمعنى همان لفظ كه مورد احتياج بوده، آورده است و به همان مقدارى كه لفظ لازم داشته، نه بيشتر و نه كمتر آورده است.
عبد اللّه بن معتزّ كه نخستين كسى است كه در بديع كتاب نوشته و فنون گوناگون اين فنّ را مدوّن ساخته است و در سال ٢٧٤ ه. كتاب البديع را نوشته است، استعاره را از اركان اساسى فنون بلاغت دانسته و نخستين باب كتاب (البديع) را به استعاره اختصاص داده است ١٤.
در شعر ناصر خسرو استعارههايى وجود دارد كه بسيار قابل توجّه است مثلا در اين شعر، در توصيف كوه كه مشبه به ذكر شده و مشبه آورده نشده است و استعاره مصرحه است توجه شود:
همان اشتر كه پوشيدش بديبا باد نوروزى
خزانى باد پنهان كرد، در محلوج كوهانش ١٥