در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٢٨
جملههاى مختلف يكسان نيست و آهنگ صدا در تلفظ كلمات فرق مىكند.
پس بكار بردن كلمات به شيوههاى گوناگون به يك معنى نيست و آدمى نيز سعى مىكند كه معناى واحد را به طرق گوناگون بازگو كند ٢ تا طبعا شنونده را خوشتر آيد.
و در اذهان بيشتر اثر كند و روى همين اصل است كه گوينده مىخواهد به طرق مختلف كه مناسب با مقصود است سخن بگويد.
اكنون بايد مفهوم بلاغت را، آنطور كه علماى اين فن، بيان كردهاند، بررسى كنيم و نتيجه بگيريم كه در شعر ناصر خسرو تا چه اندازه بلاغت وجود دارد.
صحار بن عياش العبدى از بلغاى قرن اوّل هجرى است كه معاويه فصاحت او را مىستوده است. وقتى مفهوم بلاغت را معاويه از او مىپرسد صحار پاسخ مىدهد كه:
«بلاغت ايجاز است» ٣ و ناصر خسرو در اشعار خود به اين نكته توجه كرده است و در اشعارش گاه معنى و مقصودى را در كوتاهترين لفظ و كمترين عبارت كه رساننده مقصود نيز هست، بيان كرده است.
جاحظ در البيان و التبيين ج ١ ص ١١٥ از قول اسحاق بن حسّان بن قوهى مىگويد كه: «ابن مقفع اكثار بدون لغزش و اطاله بدون املال را جزء بلاغت مىشمرد» بدين معنى كه ابن مقفّع ايرانى كلامى را بليغ مىداند كه گوينده بهتر بتواند، در آغاز كلام نياز خود را برآورد و ما فى الضمير خود را به خواننده بفهماند و به اعتقاد ابن مقفع ايجاز و اطناب هريك مقامى دارد يعنى آنجا كه سخن اقتضاى ايجاز را دارد نبايد كلام را مطنب آورد و آنجا كه بايد گوينده به اطناب سخن گويد نبايد كلام را موجز آورد.
اشعار ناصر خسرو كه بيشتر اندرزى و مرامى است و يا فلسفى و كلامى ازين خصيصه به نحو كامل برخوردار است؛ زيرا آنجا كه شعرش جنبه دعوت مذهبى دارد، به اشعارش رنگ مذهب داده و به اقتضاى مقام يك سلسله مواعظ و حكم به خواننده مىآموزد و كلام را مطنب مىآورد و آنگاه كه مىخواهد سخنانش با ادلّه منطقى همراه باشد و از فلسفه و كلام سخن بگويد، كلام را موجز بيان مىكند.
جعفر بن يحيى ٤ مفهوم بلاغت را در اين مىداند كه لفظ به معنى طورى محيط باشد كه از تمام اطراف آنرا احاطه كند به طورى كه نتيجه روشن باشد و كلمات دقيقا برگزيده شود، به طريقى كه از آن كلمات، مفهوم مشتركى درك نگردد و تكلّف و تعقّدى