در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤١١
٢- نوع ديگر علاقه، تسميه شيىء است به اسم كل يعنى عكس صورت نخستين مانند اطلاق «اصابع» بر «انامل» در آيه: «... يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ ...» «*» (سوره بقره/ ١٩).
كه «انمله» و نوك انگشتان، جزئى از «اصابع» است. اين را علاقه «كليت» گويند.
٣- نوع سوم، علاقه سببيت، يعنى تسميه شيى است به اسم سبب مانند «رعينا الغيث»، يعنى «غيث- باران» كه سبب روييدن گياه است، در گياه استعمال شده است.
٤- نوع چهارم، تسميه شيىء است به اسم مسبب مانند «امطرت السماء نباتا» كه در اين عبارت منظور از نبات «باران» است كه سبب روييدن نبات مىشود و يا عبارات «ينزل لكم من السماء رزقا» كه مراد از «رزق» در اينجا باران است كه سبب وجود رزق مىشود.
٥- علاقه ما كان مانند «وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ ...» (سوره نساء/ ٢). زمانى كه بايد مال يتيمان به آنان واگذار شود، اينان بزرگ شده و ديگر يتيم نيستند ولى به اعتبار علاقه «ما كان» به آنان يتيم اطلاق شده است. (سوره يوسف/ ٣٦).
٦- علاقه ما يكون مانند «... قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً ...» يعنى من در خواب ديدم كه خمر مىفشرم (عصيرى كه در آينده خمر خواهد شد).
٧- علاقه محليت يعنى تسميه شيىء به اسم محلش مانند «فَلْيَدْعُ نادِيَهُ» (سوره علق/ ١٧) «نادى» به معناى مجلس است ولى در اين آيه، اهل مجلس مورد نظر هستند، از باب تسميه «حالّ به اسم» محل.
٨- علاقه «حاليّت» يعنى تسميه محل به اسم «حالّ» مانند آيه «وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ.» (سوره آل عمران/ ١٠٧) يعنى آنان كه سفيدرو هستند، در رحمت خدايند يعنى در بهشتى خواهند بود كه در آن، رحمت است.
٩- علاقه آليّت، يعنى تسميه شيئى به اسم آلت مانند آيه: «وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ
(*) يعنى: انگشتان خود را از ترس صاعقه در گوش خود مىگذاشتند ...