در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤١٠
سال ٧٣٩ هجرى درباره «مجاز» گفته است ٤٧: «و المجاز مفرد و مركب، اما المفرد:
فهو الكلمة المستعملة فى غيرها وضعت له فى اصطلاح التخاطب».
خطيب قزوينى، در اين تعريف «كلمه» را به قيد «مستعمله»، مقيد كرده تا اولا كلمه مهمله از تعريف خارج شود و ثانيا از كلمه پيش از استعمال، احتراز جسته شود.
پس از خطيب قزوينى، سعد الدين تفتازانى، متوفى به سال ٧٩١ هجرى قمرى كه «تلخيص المفتاح» خطيب قزوينى را شرح كرده، در شرح مطول خود گفته است ٤٨:
«مجاز» مصدر ميمى است از «جاز المكان يجوزه» اذا تعداه يعنى اين كلمه اجوف واوى است و متعدى است نه لازم. اين كلمه بر وزن مفعل به كسر عين مىباشد و حركت واو به حرف ساكن پيش از آن داده شد و اعلال گرديد و «مجاز» شد. ٤٩
تفتازانى، سخن خطيب قزوينى را كه گفته است: «فالمجاز مفرد و مركب، اما المفرد: فهو الكلمة المستعملة فى غيرها وضعت له فى اصطلاح التخاطب». شرح كرده و افزوده است كه «مجاز» به علاقه نياز دارد. آنگاه تفتازانى اقسام مجاز را بيان كرده و مثلا گفته است: كلمه «اسد» اگر در معناى حيوان درنده مخصوص به كار رود، حقيقت لغوى است و چنانچه به معناى مرد شجاع، استعمال كنيم، مجاز لغوى مىباشد و نيز كلمه «صلوة» را اگر اهل شرع در معناى نماز به كار برند، حقيقت شرعى و چنانچه در «دعاء» استعمال شود، مجاز شرعى خواهد بود. ٥٠
سپس تفتازانى افزوده است اگر علاقه ميان معناى حقيقى و مجازى غير از مشابهت، چيز ديگرى باشد مانند استعمال «يد»، كه براى عضو مخصوص وضعشده، در معناى «نعمت» به كار رود، آنرا «مجاز مرسل» گويند و چنانچه علاقه ميان معناى حقيقى و مجازى، علاقه مشابهت باشد، آنرا استعاره دانند.
سپس تفتازانى به انواع علاقهها پرداخته و آنها را به قرار زير شرح داده است:
١- علاقه جزء و كل، يعنى تسميه شيىء به اسم جزء خود، يعنى لفظ موضوع براى جزء را در كل به كار برند مانند استعمال «عين» كه به معناى عضو مخصوص است در كلمه «بريئته» كه به معناى شخص رقيب و ديدهبان است، چه در شخص مراقب، چشم مورد توجه است، اين را علاقه جزئيت گويند.