در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٠٩
سخن گفته و در بخش سوم از دو علم معانى و بيان بحث كرد و سرانجام صنايع لفظى و معنوى را تحت عنوان «علم البديع» مورد بحث قرار داد ٤٣.
سكاكى، در بخش علم بيان حد و مرز تشبيه، مجاز، استعاره و كنايه را مشخص كرد و در مرحله نخست از تشبيه و در مرحله دوم، مجاز را جداگانه مورد بحث قرار داد و به تناسب از «حقيقت» هم سخن گفت و سپس به «مجاز لغوى» پرداخت و سرانجام، لبّ كلام را درباره مجاز بيان كرد و گفت ٤٤: «و اعلم ان ارباب البلاغه و اصحاب الصياغه للمعانى مطبقون على ان المجاز ابلغ من الحقيقه ...»
مجاز بنا به گفته سكاكى آنست كه: در غير معناى موضوعله خود استعمال شود با قرينهاى كه مانع از اراده معناى حقيقى بشود.
سكاكى در تعريف مجاز، جنس و فصل منطقى قائل شده و در تعريف از آنها استفاده كرده و مثلا گفته است ٤٥: «و اما المجاز فهو الكلمه المستعملة فى غير ما هى موضوعة له بالتحقيق استعمالا فى الغير بالنسبة الى نوع حقيقتها مع قرينة مانعة عن ارادة معناها فى ذلك النوع». قيد «بالتحقيق» از آن جهت است كه استعاره از تعريف خارج نشود و عبارت «استعمالا فى الغير بالنسبة الى نوع حقيقتها» قيدى است تا كه آنچه را اهل لغت بطور حقيقى در معنائى به كار مىبرند، خارج سازد.
اگر خوب دقت شود به اين نتيجه مىرسيم كه تعريف سكاكى از مجاز كه گفته است: «و اما المجاز فهو الكلمة المستعملة فى غير ما هى موضوعة له ...» با تعريفى كه عبد القاهر جرجانى از مجاز كرده و گفته است ٤٦: «المجاز كل كلمة اريد بها گرفت وقعت له فى وضع الواضع لملاحظة بين الثانى و الاول» تا اندازهاى نزديك است.
پس از سكاكى، محمد بن عبد الرحمن معروف به: خطيب قزوينى، متوفى به (*) اطلاق لفظ شمس بر روى زيبا، مجاز است، همانطورى كه اطلاق لفظ دريا، بر مرد بخشنده نيز مجاز است، زيرا براى لفظ شمس يك مفهوم حقيقى است كه همان ستاره بزرگ معروف و درخشان است مفهوم ديگر شمس كه روى زيبا و وجه مليح است، مجازى مىباشد. لفظ دريا نيز داراى دو مفهوم است كه يك مفهوم آن، همان درياست كه بطور حقيقت است و ديگرى مرد بخشنده است كه معناى مجازى آنست و نمىتوان گفت: اين دو، دلالت يكسان است، زيرا اگر لفظ را بطور مطلق و بدون قرينه بكار بريم همان مفهوم اصلى و معناى حقيقى از آن، دريافت مىشود و معناى مجازى بيشتر در اساليب شعرى و خطابى و صور بيانى به كار برده مىشود.